199كرده داخل مسجد شديم و چون وقت فريضه نبود و قضاى يقينى در ذمه بخاطر نداشتم، شش ركعت صلات احرام كرده ثانياً تلبيه گفته احرام قطعى بستيم و بيرون آمده سوار شديم. ياللاسف بر حال جماعتى كه فريب خورده از اين قافله تخلف ورزيدند و به قصد راه بيرون و حيفا به شمندفر رفتند و هؤلاء جماعة كثيره، مِن جمله: حاجى شيخ اسماعيل و حاج شيخ مهدى و حاجى سيد ابوالقاسم و...
«يا رب تو جوان دلاور نگاه دار». بيچاره ايرانى، فلك زده ايرانى، بخت و تخت برگشته ايرانى، يا للعتجب وحشيان آفريقا و جوانوران هند و جاوه و سياه چهرههاى زنگبار بىخاوه و جريمه به عزت هرچه تمامتر بر محملها و شكدفها از اين راه عبور و صبح بيتالله مىكنند و كسى را قدرت تعرض و تكلم با ايشان نيست و ايرانى بيچار كه تاج سيادتِ تمام اقوام و حمل بر فرق فرقدان ساى خود از پنج هزار سال قبل گذاشته بود، امروز بايد به اين ذلت، گرفتارِ اين كون برهنههاى بىناموس بشود، باز هم مىنوسند:
كوكب اقبال از افق سعادت ايرانيان طلوع كرده، ملت بيدار شده، حقوق خود را استيفا نموده. اگر اين گوسفندها را صاحبى بود و رمۀ ايشان را شبانى مىبود و دشمن را اندك خوف مؤاخذه بود البته مثل ساير ملل از اينها هم ملاحظه مىكردند. كجا رفت معاهدات بين الدول كه اگر تبعۀ دول اجانب را در خاك ايران گربه تلف شود جريمه هزاران سمور از دولت مىگيرند. يك تذكرۀ عبور و ورود مكه كه در سر حد ايران قريب ده تومان گرفته و به دست حاجى دادهاند به دست شخص متمدنى از اجانب افتاده قرائت نمود و از تلفيقات آن و مشاهدۀ حال اين غارت زدهها تبسمى كرد كه من خجالت آن را كشيدم، در اين تذكره بر حسب معاهدات دولتى طرفدارى جان و مال و عرض دارنده تذكره و توصيه كرده و حقوق او را لازم الرعايه شمرده و تسهيلات عبور را بر دولت اجنبى ذمه قرار داده معذلك كله اين است حال ايرانى بيچاره در يك فرسخى مدينه طيبه مركز حكومت با وجودى كه مبلغى خطير به رسم خاوه مثل جزيه از نوع ايرانى بخصوص مىگيرند. اربابان غيرت بر اين ننگ و عار زار زار بگريند و مطالبۀ فرج از خداى خود نمايند.