196جمع كردند و اطلاع به شهر دادند، جمعى از حاجيان رفتند و قليلى از آنها را آوردند ولى سفره بى مدعى، خلوت بىانتظار آن ظالمان بىدين خنجر را كشيدند به جان بارها و آنچه از نقود و نفايس بود بار كردند و بردند، مىتوان گفت خسارت اين قافله در اين وقعه شصتهزار ليره مىشود. يك سيد با عيالش برهنه و حيران مانده اظهار كرد كه از من يك نفر هفتصد تومان مىشود. المرء يجمع والزمان يفرقه ويذل يرقع والخطوب تمزقه
خلاصه به شفاعت حضرت خاتم صلى الله عليه و آله جان جماعتى به سلامت خلاص شد وگرنه مظان آن بود كه يك نفر جان بدر نبرد، تا حوالى غروب متفرقين حاج جمع شدند، پيرمردها و پيرزنها كه از خستگى و پيادگى و تشنگى در آن صحرا مانده بودند و از چنگالهاى آن بىدينها خلاص شده بودند رفتهرفته به مدينه آمدند؛ همين كه جمع شدند صداى ضجه و گريه بلند شد. مسلمان نشنود كافر ببيند. حاجى حسين قمشهاى كه از يكى همسفران و مراقب دستگاه همواره بود به محض ورود مدينه طيبه تسليم شد و عمدۀ علت مرضى بود كه چند روز قبل مبتلا شده و به جهت خوف و عطش و شدت زحمت در اين روز جانش به تنگ آمده طاقت نياورد و به عالم ديگر پيوست. انا لله وانا اليه راجعون.
رقت آن وقتى شد كه حاجيان ارباب ثروت و سفره بس مالك يك جامه و يا دو جامۀ احرام با شكم گرسنه مانده، حكم شد از بلديه نان و خرمايى آوردند. چشم آن حاجيان كه به حدقه افتاد ضجه و گريه بلند شد و مصيبت تجديد و تشييد شد. از كمال بيچارگى هريك لقمه نانى گرفته صرف كردند. همّ بزرگ و مقصد اصلى كه كمال نگرانى از آن است فقط فوت حج و ضيق وقت است، به محض آنكه تصور اين معنى مىكنم.
بلى در آن حالت شدت، پيوسته در خاطرم مىگذشت كه چارهاى بايد كرد و چون اسباب ظاهريه منقطع بود هموراه در وسايل غيبيه فحص و بحث مىنمودم، بالاخره نيافتم عمل صالحى كه بدان توسل جويم، مأيوس هم نمىتوان شد، بغتة خود را ملهم ديدم به يك نكته و فى الجمله دل تسلى گرفت و هى آنكه اگر ما را استحقاق اين شكنجه و تأديب است و در دفتر اعمالمان حسنه نداريم كه وقايه اين حادثه فاجعه باشد همانا نفس يك بزرگ در كار است و ادعيه خالصانۀ او كه به هدف