192 عليه السلام به احد مشرف شديم (بغالة 1)، سلطان عرب مولى عبدالحفيظ كه گويا فعلاً معزول و مملكت اسلامى وسيعش مراكش به دست اجانب يعنى فرانسه افتاده در اين سال مكه مشرف شده، در بين لاه ملاقاتش كردم در درشكه سوار بود به رسم تبريزه بيرون آمده بود، چندان ابهتى نداشت شايد سرداران ايرانى مجللتر حركت كنند. پسرهاى شريف مكه هم در مدينه مشرف بودند به همراه محملين و حجاج حركت كردند. روز شنبه بنا شد حاج متخلف از راه سلطانى حركت كند. شب شنبه منادى، حاج را از حركت منع كرد از طرف شريف شماز، حملهدارها را محبوس و مبلغى از ايشان پول گرفتند و شب يكشنبه اذن حركت دادند.
روز يكشنبه قريب ظهر سوار بر شتر شديم و از مدينه خارج، در يك فرسخى، خيام حاج را زده بودند، جمعيت هم زياد ملحق شدند و هيئت قافله آراسته گرديد، جمله در انتظار آنكه فردا حركت كنيم، چون شب شد و ظلمت افق را فرو گرفت دزدان حوالى بناى آدمكشى و غارتگرى گذاشتند و جماعتى حفظه و حرسه اطراف حاج فرياد الحافاظ و بره بره بلند كردند تا به صبح از تشويش و قال و قيل خواب درستى نرفتيم. چون صبح دوشنبه شد چند نفر مجروح و كثيرى از اموال را برده من جمله كيف اسدالله اصفهانى و رفقايش كه محختوى بر نفايس و نقود بوده؛ يك نفر مريض هم به رحمت ايزدى پيوسته خواستند دفن كنند سياهى آمد و مبلغى گرفت تا رخصت دفن داد. اينكه سهل است اگر يك مرغ ايرانى بخواهد در هواى حجاز طيرانى بكند و اهال غافل از صيدش باشند، طيور حجازى او را مىدرند و لااقل خاوۀ 2 طيران مىگيرند تا رخصت دهند.
و بالجمله رفتهرفته روز بلند شد و از حركت خبرى نشد. پسران شاهد كه مقوم اين جملهدارها و اين قافله بودند حاضر شدند و عذرى غيرموجه آورده رفتند به مدينه كه تصفيه امور خود كنند و برگردند، الى بعد از ظهر نيامدند، جمعى را همراه ايشان فرستاد برگشتند و باز عذر غيرموجه آوردند و اظهار داشتند كه شخصى راه را سد كرده در گفتگوى با او هستيم، كمكم شب شد و اليوم حركت تعويق افتاد. حجاج به زمزه و ولوله و