116« اين چنين خدا تو را برمى گزيند و تو را بر تأويل و حقيقت خواب ها آگاه مى سازد » .
به طور مسلم تعليم الهى درى از آگاهى خاصى به روى يوسف گشود و او در سايه آن آگاهى توانست بر بسيارى از اسرار و سرنوشت افراد آگاه گردد . او در دوران فرمانروايى خود در مصر در برابر اين نعمت بزرگ ، شكر خدا را به جا آورد و چنين گفت :
«رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ». 1
« پروردگارا به من فرمانروايى عطا فرمودى و تأويل خواب را آموختى » .
او در سايه اين آموزش غيبى ، از سرنوشت دو هم زندانى خود آگاه گرديد و پس از شنيدن خواب هر دو ، از نجات يكى و اعدام ديگرى خبر داد و آنچه او گفته بود ، محقق گرديد .
اين دو نفر كه با يوسف در زندان بسر مى بردند ، خواب هاى خود را براى يوسف نقل كردند . يكى از آنها گفت :
« در خواب ديدم كه انگور مى فشارم كه شراب بسازم » و ديگرى گفت : « در عالم رؤيا ديدم كه بر سرم نان حمل مى كنم و مرغان هوا از آن مى خورند » .
يوسف پس از دعوت آنان به پرستش خداى يگانه و بيزارى از عبادت خدايان متعدد ، خواب آنان را اين چنين تأويل كرد و گفت :
«أَمّٰا أَحَدُكُمٰا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ». 2
« يكى از شما ساقى ملك مى شود ، ولى ديگرى را به دار مى زنند و مرغان هوا مغز سر او را مى خورند » .
اين نوع گزارش ، جز آگاهى از غيب چيز ديگرى نيست و هرگز نمى توان بر آن