115تصرف نمايند . اين دو نوع تفكر آنچنان با هم فاصله دارند كه به زحمت مى توان شباهتى بين آن دو تصور نمود; زيرا هرگاه خداوند بنده خود را به انجام كارى به منظور ارشاد مردم قادر ساخت ، چيزى از قدرت او كم نمى شود وبنده صاحب ولايت ، گام از مقام عبوديت فراتر نمى گذارد .
موقعيت يك انسان كامل نسبت به خدا ، موقعيت فرزندى است كه با سرمايه پدر در تجارتخانه او مشغول بازرگانى مى گردد و يا به سان وكيلى است كه با سرمايه موكل خويش ، كسب و كار مى كند .
تسلط و قدرت فرزند و وكيل ، شاخه اى از اراده و خواست پدر و موكل است ، از اين جهت اين نوع قدرت و تسلط هرگز مايه شرك نبوده ، بلكه بوى شرك را هم نخواهد داشت .
چه بسا خداوند به فرشته و يا فرشتگانى قدرت بدهد كه سرزمين قوم لوط را سنگ باران كرده و همه را زير و رو كنند ، امّا اعتقاد به وجود چنين قدرتى در آنها ، هرگز مستلزم شرك و همتايى فرشتگان با خدا ، نمى گردد .
بنابراين اگر خداوند چنين قدرتى را به بنده و يا بندگانى عنايت كند ، اين نيز سبب نمى شود كه گردى بر دامن كبريايى او بنشيند .
5.
[6.] خبرهاى غيبى حضرت يوسف
يوسف از پيامبران عاليقدر است كه در قرآن مجيد سرگذشت بس جالب و آموزندهاى دارد . وقتى وى خواب خود را به پدر خويش نقل كرد ، پدر در پاسخ فرزند خود چنين گفت :
«وَ كَذٰلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ». 1