135ديرينۀ خود را بازيابد و حيات سياسى خود را تجديد كند.
اين پيروزى نسبى، پيامبر صلى الله عليه و آله را قانع نساخت و چند روز پيش از بيمارى خود، ارتش اسلام را به فرماندهى «اسامه» مأمور كرد تا به كرانههاى شام بروند و در صحنه حضور يابند.
ضلع دوم دشمن، پادشاهى ايران بود، تا آنجا كه خسرو ايران از شدت ناراحتى، نامۀ پيامبر را پاره نمود و سفير او را با اهانت بيرون كرد و به استاندار يمن نوشت كه پيامبر را دستگير كند و در صورت امتناع، او را بكشد.
اگر چه خسرو پرويز - پادشاه ايران - ، در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله درگذشت، امّا موضوع استقلال ناحيۀ يمن، - كه مدتها مستعمرۀ دولت ايران بود - از چشمانداز خسروان ايران دور نبود و هرگز تكبّر و نخوت به سياستمداران ايرانى اجازه نمىداد كه وجود چنين قدرتى را تحمّل كنند.
خطر سوم، خطر حزب منافق بود كه پيوسته به صورت ستون پنجم در ميان مسلمانان مشغول تبهكارى و ايجاد نفاق بودند تا آنجا كه قصد جان پيامبر نموده و خواستند او را در راه تبوك به مدينه، ترور نمايند. گروهى با خود زمزمه مىكردند كه با مرگ رسول خدا، نهضت اسلامى پايان مىگيرد و همگى آسوده مىشوند. 1
قدرت تخريبى منافقان، به پايهاى بود كه قرآن از آنها، در سورههاى:
آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد، فتح، مجادله، حديد، منافقين و حشر ياد مىكند. 2
آيا با وجود چنين دشمنانى نيرومند كه در كمين اسلام نشسته بودند، صحيح است كه پيامبر سلام، براى جامعۀ نوبنياد اسلامى، جانشينى براى