233چه بسا عالمانى كه از متاع دنيا بهرهاى نبرده، و در كنار خود جاهلى را مىبينند كه از تمام امكانات زندگى بهرهمند است.
چه بسيارند شجاعانى كه در ميدانهاى نبرد، دلاورىهايى از خود نشان داده و جانفشانىها نمودهاند؛ ولى در ميدان زندگى از امكانات اوليه زندگى بىبهره و محرومند. در حالى كه افراد بزدل و ترسو را كه از سايه آن شجاعان، در هراسند، مىبيند كه مالك بخش عظيمى از دنيا گشته و مال و منال بسيار فراهم آوردهاند.
چه بسا افراد عاقل و با كياست و مدبر كه روزگار را به سختى مىگذرانند، در حالى كه ابلهانى را مىتوان ديد كه گويى زر و سيم از آسمان و زمين بر ايشان مىبارد.
چه بسيار افراد مؤمنى كه از روى اخلاص، در راه بندگى حق گام نهاده و عمر خويش را صرف طاعت و عبادت حق تعالى نمودهاند؛ ولى محروميتها و تنگناهاى زندگى از هر سو آنها را احاطه نموده است. حال آنكه افراد لا ابالى را مىبينند كه از زندگى مرفهى برخوردارند.
چه بسيارند افرادى كه به خاطر نبوغ، كياست و تدبير خويش استحقاق نعمتها و مزاياى زندگى را دارند، ولى به ديگران، يعنى: كسانى كه از خصايل ذاتى محرومند، محتاج گشته و مجبور به خضوع و خشوع در برابر آنها مىگردند.
از اين افراد كه بگذريم در ميان صاحبان حرفه و فن به همين منوال است.
آنان كه از همه ماهرتر و كارآيى بيشترى دارند، نوعاً با مشقت و سختىهاى بسيار روبرو بوده و زندگى را به سختى مىگذرانند، در حالى كه افرادى كه شاگرد آنها نيز نمىتوانند باشند، بازارشان گرم و روزگارشان به سامان است.
علاوه بر اينها چون تودۀ مردم، ناز و نعمت اهل دنيا و زرق و برق زندگى آنها را از يك طرف، و محروميت و بيچارگى خويش را از طرف ديگر مشاهده مىكنند، عموماً نسبت به دنيا دچار كينه و بغضند، و چنين احساس مىكنند كه حق آنها ضايع گشته و ثمره كار و كوشش آنها در سفره اغنيا و ثروتمندان گرد آمده است.
پس از بيان اين مقدمه بايد دانست كه على عليه السلام ، نه فقط ذى حقى بود كه از حقش محروم گشت، بلكه پيشواى محرومين و سيد و بزرگ كسانى است كه حقشان ضايع گشته