234است. بديهى است افرادى كه احساس مىكنند حق شان پايمال گشته و متحمل ذلت و خوارى شدهاند، هوادار يكديگر بوده و به دليل مصيبتى كه به آنها رسيده و ظلمى كه بر آنها رفته است، درد مشتركى را احساس مىكنند و بر عليه كسانى كه حقوق آنها را پايمال كردهاند، يك دست و يك صدا شوند.
حال بايد گفت: وقتى اين محرومين كه جملگى در يك سطح قرار دارند، نسبت به هم اين چنين همدلى داشته و هر كدام غم ديگرى را غم خود مىدانند، نسبت به بزرگ مردى والا مقام كه تمام فضايل عالى انسانى را دارا بوده، و مراتب والاى شرافت و كرامت را از آن خود ساخته است، و با وجود همه اين خصوصيات، آن چنان مظلوم واقع گشته كه او را مظلوم عالم مىدانند، چه احساس و قضاوتى بايد داشته باشند؟!
على عليه السلام مردى بود كه دنيا تلخىهاى بسيارى به او چشانيد. مصيبت از پى مصيبت و اندوه پس از اندوه به ايشان روى آورد و در طول زندگى خويش، هم از بيگانه و هم از آشنا، نامردمىها ديده است. كسانى كه اصلاً قابل قياس با وى نبودهاند را بر خود مسلط ديده و بر على عليه السلام ، فرزندان و عشيرهاش حكومت نموده و مسلط شدند.
حتى كسانى كه خود، پاى بند دين و مذهب نبودهاند او را سب نموده و كافر و بىنماز مىخواندند. سرانجام نيز اين انسان بزرگوار و شريف را در محراب عبادت به شهادت رساندند. پس از او فرزندانش يكى يكى به تيغ ستم كشته شده و حريم او به اسارت رفته، نوادگان و عموزادگانش از هر سوى تحت تعقيب قرار گرفتند و در هر كجا كه به چنگ افتادند: قتل، حبس، شكنجه و آزار در انتظارشان بود. با اينكه فضل و زهد، عبادت وجود، شهامت و بزرگوارى و انتفاع خلق از او و فرزندانش بر احدى - حتى دشمنانش - پوشيده نيست.
آيا مىشود بشريت خود را به چنين شخصى وابسته نداند؟ آيا مىشود دلها واله و شيداى او نبوده و در راه عشق و محبت او، از همه چيز خويش نگذرد؟ آيا انسانها مىتوانند خود را يار و ياور اين مظلوم ندانسته و به خاطر ظلم و ستمى كه بر او رفته است، خشمگين نباشند؟ اين معنا ريشه در جان انسانها دارد و يك امر كاملاً فطرى و طبيعى است.