1905 . سليمان بلخى در ينابيع المودة، محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول، خطيب خوارزمى در مناقب و طبرى در تاريخ خود از سويد بن غفله نقل نمودهاند:
«روزى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدم، ظرف ماست ترشى كه بوى ترشيدگى آن به مشام مىرسيد، همراه با قرص نان جوين خشكيدۀ سبوس دارى در دست ايشان ديدم.
نان به قدرى خشك بود كه شكسته نمىشد و اميرالمؤمنين عليه السلام آن را با زانوى خود مىشكست، و در همان ماست ترش نرم مىكرد و مىخورد. ايشان به من نيز تعارف كرد و من گفتم روزه هستم. ايشان فرمود: از حبيبم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه هر كس روزه باشد و ميل به طعامى پيدا كند و براى خدا از آن نخورد، خداوند از طعامهاى بهشتى به او بخوراند.» سويد گفت: دلم به حال على عليه السلام سوخت و به فضّه، خادمه آن حضرت كه در نزديك من بود، گفتم: از خدا نمىترسى كه سبوس جو را نمىگيرى و برايش نان مىپزى؟ فضه به خدا سوگند خورد كه خودش مرا منع كرده تا سبوس آن را نگيرم. سپس امام از من پرسيد: به فضّه چه مىگفتى؟ برايشان توضيح دادم. آنگاه امام گفت پدر و مادرم فداى رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله باد كه سبوس طعامش را نمىگرفت و از نان گندم سه روز سير نخورد تا از دنيا رفت - كنايه از تأسى ايشان به پيغمبر است.
6 . موفق بن احمد خوارزمى و ابن مغازلى در مناقب نقل مىكنند: روزى در دوره خلافت امام على عليه السلام برايش حلواى شيرينى آوردند. ايشان قدرى با انگشت از آن حلوا برداشت، بو كشيد و فرمود: چه خوش رنگ و خوش بو است! اما از طعم آن خبر ندارم (يعنى تا كنون حلوا نخورده است). گفتم: يا على! مگر حلوا بر شما حرام است؟ فرمود:
حلال خدا حرام نمىشود ولى چگونه راضى شوم كه شكم خود را سير كنم، در حالى كه در گوشه و كنار مملكت، شكمهاى گرسنه وجود دارد؟
7 . خوارزمى از عدى بن ثابت نقل مىكند: روزى براى آن حضرت فالوده آوردند. آن حضرت جلو نفس خود را گرفت و از آن نخورد.
8 . در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى، يعنى همان شبى كه به دست ابن ملجم فرق مباركش شكافته شد، افطار را ميهمان دختر خود ام كلثوم بود.
امكلثوم در سفرۀ افطارى اش مقدارى نان، شير و نمك گذارده بود. امام با كمال علاقهاى