162سرور كرد!!» زينب دختر ام سلمه كه در آنجا حاضر بود از عايشه پرسيد: آيا سزاوار است كه از كشته شدن على عليه السلام اينگونه به وجد آيى، شادمانى كنى و سرود بخوانى؟ عايشه كه مىخواست كار خود را توجيه نمايد گفت: «سهواً از روى فراموشى اين طور شد و به حال خودم نبودم، اگر دوباره اين حالت به من دست داد يادآورى نماييد تا نگويم!»
علاوه بر اين مگر معتقد به حفظ احترام و ولايت خلفاى قبل از على عليه السلام نمىباشيم؟ ابن ابىالحديد در جلد دوم شرح نهج البلاغه، مسعودى در اخبار الزمان و سبط ابن جوزى در تذكرة خواص الامه و ديگران نقل مىكنند كه: عايشه همواره از عثمان بدگويى مىكرد تا جايىكه فرياد زد «اين پير خرفت را كه كافر شده بكشيد» ولى به محض كشته شدن عثمان، بهانهاى پيدا كرد تا با امام على عليه السلام مخالفت ورزد، و او را قاتل عثمان بخواند.
در پاسخ به عدهاى از طرفداران متعصب كه معتقدند او توبه كرده و خداوند اشتباهاتش را عفو نموده است، بايد يادآورى نمود: ابن قتيبه در معارف، حاكم در مستدرك، محمد بن يوسف زرندى در كتاب «اعلام سيرة النبى» و ابن البيع نيشابورى نقل كردهاند كه: عايشه به عبداللّٰه زبير وصيت كرد كه «مرا پهلوى پيغمبر دفن نكنيد و در بقيع نزد خواهرانم دفن كنيد، چونكه مىدانم بعد از پيامبر خدا چه كارهايى انجام دادهام.»
عايشه نه فقط پيامبر خدا، اميرالمؤمنين و اولادش را اذيت مىكرد، بلكه به سراغ ساير همسران رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله مىرفت تا آنها را بفريبد و در اين قضايا همراه و همداستان خود سازد، اما خوشبختانه هرگز موفق نشد. واقعه زير را ابن ابىالحديد از تاريخ ابن مخنف لوط بن يحيى درباره عايشه نقل مىكند:
«ام سلمه هم براى انجام حج مشرف شده بود. چون شنيد كه عايشه به خونخواهى عثمان برخاسته وعازم بصره است، بسيار متاثر شد و در مجالس به بيان فضايل امام على عليه السلام مىپرداخت. عايشه به ملاقات او شتافت تا او را بفريبد و همدست خود ساخته و به بصره برد. ام سلمه گفت: تا ديروز آن همه دشنام به عثمان مىدادى و او را پير خرفت مىناميدى و قتلش را واجب مىشمردى. حالا خونش را بهانه كردهاى و در مقابل على عليه السلام مىايستى!! بيادت مىآورم روزى را كه من و پيامبر خدا به خانه تو آمديم، در آن