120 از طرفى آن حضرت در خطبهاى صريحاً مطالبى بيان نمود كه مردم جاه طلب را خوف و ترس برداشت. ايشان فرمود:
«هر كس خيال رياست و حكومت دنيوى در سر دارد بداند كه هر كسى كه در اين سرزمين باشد، كشته خواهد شد و دشمن به غير از من احد ديگرى را نمىخواهد. لذا بيعتم را از گردن شما برداشتم و تا شب تاريك است و كسى شما را نمىبيند، برخيزيد و برويد.» هنوز خطبه آن حضرت تمام نشده بود كه بسيارى از جمعيت ايشان را ترك كردند و فقط عده كمى باقى ماندند.
حالاگر ايشان قصد رياستدنيوى داشت آيابايد در شبسرنوشتسازىكه فرداى آن روز، تاريخ رقم خواهد خورد، بيعت و عهد خود را از گردن لشكريانش بردارد و آنها را از كشته شدن در فرداى آن شب خبر دهد تا متفرق شوند؛ يا اينكه آنها را به ماندن و استقامت تشويق و ترغيب نمايد و فتح و پيروزى ظاهرى را به آنها نويد دهد؟
در تاريخ آمده است كه آن حضرت در ظهر روز عاشورا - كه اكثر يارانش به شهادت رسيده بودند و مصايب و بلايا ايشان را احاطه كرده بود - نمازش را ترك نكرد و نماز ظهر را به جماعت اقامه كرد. ايشان با اين كار مىخواست در آخرين لحظات زندگى، هدف قيام و مبارزۀ خود را كه احياى اقامه نماز بود را به ديگران برساند.
بالاخره در زيارت وارث، زائرين آن حضرت، خطاب به ايشان دلايل قيام آن امام را چنين قلمداد مىكنند:
«شهادت مىدهيم كه تو اقامه نماز و اداى زكات و امر به معروف و نهى از منكر نمودى و تا هنگام وفات، از خدا و رسولش اطاعت نمودى.» 1
حديث «حسين از من است و من از حسينم» 2 كه از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده