81است حفظ عقايد و فيصلهدادن محاكم و رفع دعاوى است و اين امور بدون اجتهاد در اصول و فروع تمام نمىشود 1».
سعدالدين تفتازانى در باب حكمت وجود امام مىنويسد:
«در كتب فقهى يادآور شدهايم كه امت نيازمند به امامى است كه دين را زنده كرده، سنت را به پا دارد، داد مظلومان را بستاند، حقوق را استيفا كرده و آنها را در مواقع خود قرار دهد. 2»
با وجود آنكه در اين تعاريف غايات و مقاصد دينى در زمرهى شئون امامت لحاظ گشته ولى اين به تنهايى كافى نيست كه شأن خلافت را نزد سنيان به مثابه شيعيان ارتقا بخشد چرا كه به هر حال در گفتمان اهل سنت، خلافت يك امر زمينى و بشرى است و امام و خليفه چيزى فراتر از يك حاكم و زمامدار عادى نبوده كه امر گزينش او به اختيار امت وانهاده شدهاست. سخنان بسيارى از عالمان اهل سنت بر اين معنى گواهى مىدهد.
به طور مثال ابن خلدون حكومت را در زمرهى مصالح عامه مىداند كه به نظر امت واگذار شدهاست. 3 قاضى عبدالجبار معتزلى گفتهاست: مردم از اين جهت به امام نياز دارند كه احكامى از قبيل اقامهى حدود و حفظ مرزهاى كشور اسلامى، تجهيز لشكر، جنگ با دشمنان، احراز عدالت شهود و نظاير آنها را اجرا كند. 4 همو مىنويسد: ما دين و شريعت را از امام نمىآموزيم و امام شأن خاصى همچون اميران و حكمرانان دارد. 5 در تعريف ايجى هم گذشت كه او از شرط اجتهاد حاكم و امام مسلمين ياد كردهبود. اين گفتهها مستلزم نفى عقيده به عصمت امام بوده و تنها شايستگى نسبى امام را اقتضا مىكند.
بنابراين به عقيدهى اهل سنت عصمت امام ثابت نبوده و لزومى براى افضليت او از ساير خلق در كار نبوده و امامت مفضول با وجود فاضل بلا مانع است. همچنانكه آنان وجود