69«همانا مىدانيد كه من از ديگران به خلافت شايستهترم. به خدا سوگند همچنان سازش خواهم كرد چندان كه امور مسلمانان سلامت باشد و تنها به من جفا رفته باشد، اين كار من در تمناى پاداش و فضيلت آن و نشانهى بى ميلى من به زر و زيورى است كه شما بر سر آن به رقابت برخاستهايد. 1»
زمانى كه بر اثر بدرفتارى خليفه و دستيارانش آشوب بپا شده و اعتراضهاى مردمى بالا گرفت، امام عليه السلام خيرخواهانه براى اصلاح امور و آرامش جامعه كوشيد و با ميانجىگرىهاى متعدد كوشيد از بروز فتنهاى خونين مانع شود. او پس از قتل خليفه واقعه را اينگونه ارزيابى نمود:
«او استبداد ورزيد بد گونه استبدادى و شما برافروختيد و بدگونه بيتابى كرديد و خداوند در قيامت نسبت به خودخواه و ناشكيبا داورى كند. 2»
برخلاف موضع شكيب و مداراى امام عليه السلام آنگاه كه خلافت به خواست و اصرار مردم به ايشان رسيد، فتنه جويانِ بىتاب از عطش قدرت، ناجوانمردانه از هر سو سربرداشته و آتشها برافروختند. آنان با اين اقدام خود دانسته ساز تفرقه نواختند و هزاران مسلمان را به پاى منافع و اميال خود به دم تيغ سپردند. در اين اوضاع امام عليه السلام در نهايت صبورى براى جلوگيرى از بروز فتنه كوشيد و تا مجبور نشد دست به تيغ نبرد و هر فرصتى را براى بازگشت آرامش مغتنم شمرد. در جريان داورى صفين در نامهاى به ابوموسى اشعرى اينگونه نوشت: «بدان كه هيچكس در گرد آوردن امت محمد و سازگارى آنان با يكديگر از من حريصتر نيست. من بدين كار پاداش نيكو و جايگاه گرامى را نزد خداوند خواهانم...» 3