54دارد. در بسيارى از روايات مىنگرى بر اشخاص همچون غير امامى، كفران كنندهى نعمت، ترك كنندهى نماز، زانى، شارب الخمر، بدعت گزار و ... كافر و مشرك اطلاق شده همچنانكه طبق اخبار مستفيضه رياكار مشرك ناميده شده است. آيا كسى مىتواند ادعا كند كه تمامى اشخاص مذكور كافر و مشرك و ملحق به كفار و اهل كتابند 1؟!
آنگاه انصاف مىدهد كه سنخ روايات وارده در زمينهى معارف غير از سنخ رواياتى است كه در فقه وارد شده و در هم آميختن اين دو مقام شخص را به اشتباه مىاندازد 2».
امام خمينى قدس سره به پيروى از نظر مشهور اماميه جداً بر اين باور است كه امامت اصلى از اصول مذهب است نه از اصول دين. ايشان مىنويسد:
«امامت به مفهومى كه نزد اماميه است از ضروريات نيست چرا كه ضروريات عبارت است از آن امور واضح و بديهى نزد تمامى طبقات مسلمين و چه بسا خلاف اين معنى براى بسيارى ضرورى شده باشد. بلى امامت از اصول مذهب بوده و منكر آن از مذهب خارج است نه از اسلام 3».
ديگر بار مىنويسد:
اين احتمال مىرود كه اصل امامت در صدر اول از ضروريات بوده و طبقهى نخستى كه بدو شبههى پذيرفتهاى منكر امامت اميرالمؤمنين بوده، انكار ضرورى كرده باشند بويژه اصحاب حل و عقد ولى براى طبقات بعدى به دليل شدت اعتمادشان به طبقهى نخست و اينكه اصلاً احتمال تخلف از گفتار پيغمبر اكرم و يا سهو و نسيان اين جمع انبوه را ندادهاند شبهه واقع شده باشد 4».