147مىكند و اگر زنان پيامبر منظور بودند چرا خطاب آيه تغيير كرده و به جاى ضمير مؤنث، ضمير مذكر بكار رفتهاست؟
ثالثاً: در كلام بليغ جملههاى استطرادى بسيار داخل مىشود. آيه تطهير هم در حكم جملهى استطرادى بوده در بين آياتى كه مخاطب آن را زنان پيامبر صلى الله عليه و آله تشكيل مىدادهاست.
رابعاً: حتى اگر وحدت سياق را به عنوان يك قرينهى ظنى بپذيريم باز هم گوييم دليل ظنى تاب مقاومت در برابر نصوص فروانى كه در ذيل آيهى تطهير وارد شده را نداشته و در تقابل نص و اجتهاد همواره نصّ مقدم است.
افزون بر مطالب فوق چند ملاحظه ى ديگر هم در اين باب در خور توجه است:
نخست اينكه همسران پيامبر صلى الله عليه و آله كه بعضى از آنها جزو راويان حديث كساء بودهاند، هيچيك ادعا نكردهاند كه مورد آيه تطهير بوده و اين منزلت و شرافت براى آنان ثابت شدهاست. در روايت ام سلمه هم گذشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را جزو اهل بيت خود به شمار نياورده و در اصحاب كساء جاى ندادند.
دوم اينكه در روايت صحيح مسلم از حديث ثقلين آمده كه چون از زيد بن ارقم صحابى دربارهى اهل بيت سؤال كردند كه آيا زنان پيامبر منظور مىباشند وى پاسخ داد:
«خير به خدا سوگند زن مدتى از روزگار را با شوهر خود سپرى كرده و پس از آنكه او را طلاق داد نزد پدر و خويشان خود برميگردد». 1
معلوم مى شود فهم عرفى آن زمان بگونهاى بوده كه همسر شخص را از اهل بيت او نمىدانستند. تأكيد همراه با سوگند اين صحابى هم در اينباره در خور تأمل مىباشد.
در نقد روايات عكرمه و مقاتل بايد شخصيت اين دو راوى را از نظر رجالى مورد ارزيابى قرار داد. عكرمه را ذهبى در ميزان الاعتدال، عسقلانى در مقدمه فتح البارى، ابن