123در پى هجوم به خانهى فاطمه عليها السلام اختلاف ديگرى هم بين او و دارودستهى حكومت بر سر ميراث فدك روى داد كه در پى گفتگوى شديد دختر پيامبر با ابوبكر، وى از خليفه رويگردان شده و ديگر هرگز با او سخن نگفت تا اينكه بدرود حيات گفت. در طول اين مدت على عليه السلام و ديگر بنى هاشم از بيعت همچنان خوددارى ورزيدند و سرانجام پس از رحلت فاطمه بنابر مصالحى با ابوبكر بيعت كردند. 1
اينكه چرا على عليه السلام در پى واقعهى سقيفه هيچ تلاش جدى براى اعادهى حق خود صورت نداده و دست به مبارزهى قهرآميز نزد پاسخ آن را از گفتههاى خود ايشان بايد بدست آورد. در تاريخ چنين نقل شده كه در پى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله عباس بن عبدالمطلب و ابوسفيان بن حرب نزد على عليه السلام آمده تا با وى به خلافت بيعت كنند. وى اين درخواست را نپذيرفته و فرمود:
«خلافت به مانند آب بدمزه و لقمهى گلو گير است. آن كه ميوه را نارسيده چيند، همچون كشاورزى است كه زمين ديگرى را براى كشت برگزيند. اگر سخن بگويم، گويند خلافت را آزمندانه خواهان است و اگر خاموش باشم گويند از مرگ هراسان است. هرگز من كجا و ترس از مرگ كجا پس از آن همه رزميدن.
به خدا سوگند پسر ابوطالب به مرگ دلبستهتر است از طفل به پستان مادر اما من چيزى مىدانم كه بر شما پوشيده است و اگر بگويم به لرزه درمىآييد به مانند لرزيدن ريسمان در چاهى ژرف كه ته آن ناپديد است. 2»
در گفتارى ديگر از ايشان نقل شده:
«نگريستم و ديدم مرا ياورى نيست و جز اهل بيتم مددكارى نيست. دريغ آمدم