124از اينكه به كام مرگ درآيند به ناچار خار اندوه در ديده شكسته نفس در سينه و گلو بسته، از حق خود چشم پوشيدم و شربت تلخ شكيبايى نوشيدم. 1»
در برخى روايات تاريخى هم از قول على عليه السلام آمده كه اگر چهل تن اشخاص استوار راست قامت داشتم براى حق خود به پا مىخاستم. در خطبهى شقشقيه هم كه اوج فرياد دادخواهى على عليه السلام مىباشد به اين معنا اشاره شده كه فضا تيره و غبار آلود بوده است و او براى دست زدن به هر كوشش مؤثرى جهت احقاق حق خود ناتوان.
«هان! به خدا سوگند فلانى جامهى خلافت را پوشيد و مىدانست كه خلافت جز مرا نشايد كه سنگ آسياب گرد استوانه من به گردش درآيد. من كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است و مرغ از پريدن به قلهام ناتوان. پس دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم و ژرف بينديشيدم كه چه بكنم؟ آيا با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم كه جهانى تيره است و بلا بر همگان چيره، بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان، پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير. خردمندانه ديدم كه به صبر گرايم در حالى كه ديده از خار اندوه خسته بود و آوا در گلو شكسته و مىديدم كه ميراث من به غارت رفته است. 2»
چگونگى گزينش خلفاى بعدى
تاريخ نگاران مىنويسند: ابوبكر در بستر بيمارى مرگ، عثمان را در مجلس خلوتى احضار نمود و گفت بنويس:
بسم اللّٰه الرحمن الرحيم؛ اين وصيتى است از ابوبكر بن ابى قحافه به مسلمانان، اما