108از تمسك به كتاب خدا به ميان آمده و به پيروى از عترت امر نشده است. 1
برخى ديگر اين احاديث را به لفظ «كتاب اللّٰه و سنتى» آورده و آن را در مقابل عبارت «كتاب اللّٰه و عترتى» نهاده و گويا كوشيدهاند اين دو را متعارض وانمود كنند.
محمد ابوزهره حقوقدان معاصر مصرى روايات «وسنتى» را از «و عترتى» اطمينانبخشتر مىپندارد. 2
در نقد شبههى ابن تيميه كافى است به حديث ثقلين به روايت مسلم نظر كوتاهى بيندازيم. دراين روايت از قرآن و عترت به عنوان دو ثقل تعبير شده و به تصريح لغويان ثقل آن شىء گران مايه را گويند كه اخذ نمودن بدان و عمل به آن ثقيل افتد. 3 و اصولاً قرار گرفتن عترت در كنار قرآن و تعبير يكسان ثقل را براى آن دو به كار بردن، ارج و بهاى بالاى آن را آشكار مىسازد ارج و بهايى كه به افادهى علوم و معارف و احكام الهى توسط قرآن و عترت برمىگردد.
ثانياً ، اينكه پيامبر قرآن و عترت را وديعه و يادگار خود در بين امت مىنامد به چه معنى مىباشد؟ مگر پيامبر صلى الله عليه و آله به امت خود سفارشى غير از استمرار بخشيدن به راه هدايت و رستگارى دارد؟ بديهى است كه اين دو يادگار وظيفهى كشاندن مردم به سوى حق و هدايت را بر عهده داشته باشند.
ثالثاً ، اينكه پيامبر سه بار مردم را به حقشناسى و پاسداشتن حق اهل بيت خود مىخواند چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ آيا منصفانه است كه تفسيرى صرفاً عاطفى براى آن ببافيم و بگوييم: پيامبر صلى الله عليه و آله از مردم خواسته اهل بيت او را دوست داشته و احترام گذارند؟ در حاليكه همهى دغدغهى آن بزرگوار استمرار هدايت مردم و به بيراهه نيفتادن ايشان در وراى وفات خود بوده است. افزون بر آنكه به تحقيق ثابت شده معنى