100همگانى در برابر خداوند سخن گفته، از مخاطبان بر توحيد و رسالت و بهشت و دوزخ و چگونگى پيامآوردن خود را اقرار مى گيرد. در پى آن از دو يادگار گران سنگ خود در ميان امت خبر داده و بار ديگر از مردم اقرار مى گيرد كه بر آنان ولايت و سرپرستى تام و مطلق دارد و سپس پيام ولايت على عليه السلام را به آنان ابلاغ مىكند. طبيعى است هر چه از شروع اين همايش مىگذرد و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه مىيابد بر كنجكاوى مخاطب افزوده شده و شعف دريافتن پيام اصلى در جان او شدت مىيابد. آيا در اين حالت باز هم مىتوان قضيه را ساده و پيش پا افتاده جلوه داد و ادعا نمود كه امر مهمى اتفاق نيفتاده و سخن از دوستى و خويشاوندى على در كار مىباشد؟!!!
5- چون به سياق حديث بنگريم قرائن ديگرى مىيابيم كه به كمك آنها مدلول لفظ مولا كاملاً روشن مىشود. از جمله عبارت
«أ لست أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ » كه معنى مقصود از آن قطعاً اولويت و سرپرستى پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به مؤمنان بوده و ارتباط و انسجام بين اجزاى سخن پيامبر گواه آن مىشود كه در جملهى «من كنت مولاه...» هم معنى اولويت و سرپرستى مقصود باشد نه چيز ديگر و يا در روايات برخى از صحابه آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از عبارت «من كنت مولاه» فرمود: «إن اللّٰه مولاى و أنا مولى المؤمنين» و به اين ترتيبب مولويت على عليه السلام در طول مولويت مطلقهى خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر شد و اين هم شاهد خوبى است بر اينكه معناى اولويت و صاحب اختيارى منظور بوده است.
6- تاريخ نگاران چنين گزارش كردهاند كه در پى واقعهى غدير عمر بن خطاب نزد على عليه السلام شتافته و به او تهنيت گفت اينگونه كه: «اى فرزند ابوطالب تو اكنون سرپرست هر مرد و زن مؤمن گشتى. 1» گزارشهاى ديگر حكايت مىكند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از