106اردبيل شدم و چون وصف درس حاشيۀ مطالع مير أبو الفتح شرفه عالمگير شده بود خيال كرده بودم كه درس گفتن او خارج از طوق بشر است لا جرم از غايت حرصى كه بطلب علم داشتم التماس درس حاشيۀ مطالع ازو كردم و خود شروع در درس شرح تجريد و حاشيۀ قديم نمودم و تمام طلبه كه شرح تجريد و حاشيه پيش او مىخواندند بمن رجوع كردند و چون دو درس از حاشيۀ مطالع خواندم مير أبو الفتح انصاف آورده گفت كه ملا شما را حاجت خواندن شرح مطالع نيست بدرس آن مشغول شويد و اگر جاى مشكلى روى دهد با ما مطارحۀ آن كنيد آنگاه جميع حواشى و متعلقات حاشيۀ مطالع با حواشى خود پيش من فرستاد و پسر خود مير أبو طالب را نيز گفت كه بدرس حاشيۀ مطالع او حاضر شو و چند ماه كه در اردبيل بودم بامير أبو الفتح صحبت نيك درگرفت و با او مطارحه و مباحثه بسيار شد و چون من سخنان بسيار در اثناى شرح حاشيۀ مطالع بر طلبه القاء مىكردم خدمت مير گمان برده بود كه تعليقه مىكنم در وقتى كه از اردبيل متوجه گيلان شدم بمن گفت كه مسودۀ تعليقۀ كه بر حاشيۀ مطالع كردهايد به ما بدهيد گفتم كه تعليقه نكردهام و تا غايت عادت بر قيد سخنان واقع نشده و چون از آنجا به گيلان آمدم و شروع در درس سديدى موجز پيش صدر الشريعة كردم ديدم كه علميت او سهل است اما جهت ضبط بعضى اصطلاحات و مسموعات طب أكثر شرح سديدى را بر او خواندم و صدر الشريعة چون قانون نخوانده بود و ديد كه سليقۀ مرا در طب مناسبت تمام است گفت كه اگر كليات قانون مباحثه شود خوبست پارۀ از قانون نيز مباحثه شد