107و در أكثر مواضع استفادۀ او بيش از افاده بود و چون در آن أيّام حاكم گيلان پسر صدر الشريعة را كشته بود و از صدارت معزول ساخته و ملا عبد الرزاق گيلانى صدر شده بود و ميان او و صدر الشريعة نهايت عداوت بود بعضى از طلبۀ عراق كه به گيلان رفته بودند و بدرس ملا عبد الرزاق حاضر مىشدند با من ملاقات نمودند و گفتند كه اگر مىخواهى كه در گيلان چندروزى باشى مىبايد كه با ملا عبد الرزاق ملاقات كنى و الا مضرت از او خواهى يافت بالضروره متوجه ملاقات او شدم و او از أحوال پرسيد و شرح أحوال تا وصول باردبيل و تعريف مير أبو الفتح رسيد و چون او بسبب بعضى از اغراض فاسده منكر مير أبو الفتح بود چون نام مير أبو الفتح از من شنيد در مقام انكار و نفى فضيلت او شد من گفتم كه خدمت مير نه اين چنين است كه شما تصور فرمودهايد ايشان را سخنان به رتبه هست اگر خواهيد سخنى از ايشان نقل كنم گفتند نقل كنيد از سخنان مير سخنى را كه با او مطارحه كرده بودم و پسنديدۀ طبع من افتاده بود بر او نقل كردم و ملا عبد الرزاق شروع در منع و نقض نمود و به اندك سعى دفع منع و نقض او نموده آن سخن را تمام كردم ملا خجل شده جهت دفع خجالت گفت يك سخن ديگر نقل كنيد و ملا اينجا نيز در مقام منع و نقض شد و نگذاشتم كه كارى از پيش برد لا جرم بهغايت از دعوى خود منفعل شد و تا من در گيلان بصحبت او مىرسيدم هرگز نام مير أبو الفتح نبرد اما بانتقام اين با ملا عبد الوحيد گيلانى كه شاگرد او و شاگرد ديگران بود و بهغايت بحاث و تيزچنك بود قرار داد كه مبحثى از حاشيۀ قديم را مطالعه كند و با او مطارحۀ آن نمايد و بعد از آن مجلسيّ سازند و ملا عبد الوحيد را با من ببحث اندازند و خود و ديگران مدد او كنند شايد غلبۀ او بر من ظاهر شود و آخر چنان كردند و چون بحث در ما بين منعقد شد ملا عبد الوحيد با هر مقدمه چندين سخن درشت ناهموار مىگفت و مىخواست كه مرا به درشتى مضطرب سازد و من اغماض عين از درشتيهاى او مىنمودم و القاى مقدمات مىكردم و سخن را منقح مىگفتم تا سكوت و افحام او را ضرورى شد و مجال مكابره