208مىكردند] ؛ ولى من، حقّم را نمىشناسند» . 1
532 . الكافى - به نقل از عبد الرحمان بن حجّاج - : امام صادق عليه السلام فرمود: مشغول طواف بودم .
سفيان ثورى هم نزديك من بود. وى گفت: اى ابا عبد اللّٰه! وقتى پيامبر خدا به حجر الأسود مىرسيد ، چه مىكرد؟
من گفتم: «پيامبر خدا ، در هر طواف، چه واجب و چه مستحب، بر آن دست مىكشيد» .
[ ضمن طواف] كمى از من عقب افتاد. چون به حجر الأسود رسيدم، از آن عبور كردم و رفتم و بر آن ، دست نكشيدم. خود را به من رساند و گفت: اى ابا عبد اللّٰه! مگر نگفتى كه پيامبر خدا ، در هر طواف واجب و مستحب، آن را لمس مىكرد؟
گفتم: «مردم براى پيامبر خدا جايگاهى مىديدند كه براى من نمىبينند. هر گاه به حجر الأسود مىرسيد، براى او راه باز مىكردند تا بر آن دست بكشد و من ، فشار آوردن بر مردم را دوست ندارم» . 2
533 . الكافى - به نقل از محمّد حَلَبى - : از امام صادق عليه السلام دربارۀ حجر الأسود پرسيدم كه : اگر شلوغ بود و نتوانستم بر حجر الأسود دست بكشم [ ، تكليف چيست] ؟
فرمود: «پيرمرد و ناتوان و بيمار، رخصت دارند. دوست ندارم كه دست كشيدن بر آن را رها كنى، مگر آن كه چارهاى نداشته باشى» . 3
534 . الكافى - به نقل از محمّد بن عبيد اللّٰه - : از امام رضا عليه السلام در بارۀ حجر الأسود پرسيدند كه :
آيا اگر مردم ، بسيار بودند ، براى لمس حجر الأسود ، بايد با آنان ستيزه كرد؟
فرمود: «هرگاه چنين بود، پس با دستت به آن ، اشاره كن» . 4