207عصايى كه در دستش بود، حجر الأسود را لمس مىكرد و آن عصا را مىبوسيد. 1
528 . السنن الكبرى - به نقل از حارث ، دربارۀ امام على عليه السلام - : هر گاه على عليه السلام بر حجر الأسود مىگذشت و بر [ گِرد] آن ، ازدحام مىديد، رو به آن كرده ، تكبير مىگفت و مىگفت:
«خدايا! به كتاب تو و سنّت پيامبرت ، باور دارم» . 2
529 . امام صادق عليه السلام : پيشتر مىگفتيم كه بايد از حجر الأسود آغاز كرد و به آن ، ختم نمود ؛ ولى امروز ، مردم [ طواف كننده] فراوان شدهاند . 3
530 . الكافى - به نقل از سيف تمّار - : به امام صادق عليه السلام گفتم : نزد حجر الأسود رفتم. آن جا را پُر از ازدحام يافتم و جز يك نفر از شيعيان ، كسى را نيافتم. از او پرسيدم . گفت: بايد بر آن ، دست بكِشى. امام عليه السلام فرمود: «اگر آن را خالى ديدى [ ، چنين كن] ؛ و گر نه از دور ، سلام بده» . 4
531 . الكافى - به نقل از حماد بن عثمان - : مردى در حال طواف ، خدمت امام صادق عليه السلام آمد و گفت: اى ابا عبد اللّٰه ! در بارۀ دست كشيدن بر حجر الأسود، چه مىگويى؟
فرمود: «پيامبر خدا ، بر آن دست كشيد» .
گفت: نديدم كه تو بر آن دست بكشى؟
فرمود: «دوست ندارم [ بر اثر ازدحام] ناتوانى را بيازارم يا خودم آزرده شوم» .
گفت: گفتى كه پيامبر خدا ، آن را لمس كرد .
فرمود: «آرى ؛ ولى پيامبر خدا را چون مىديدند، حقّ او را مىشناختند [ و راه را باز