252زمانى كه به استانبول رسيدند، سلطان محمد خبر ورود آنان را شنيده و دستور داد تا آنان را در بناهاى باشكوهى به بهترين وجه پذيرايى كردند. در روز جمعه، سلطان از آنان خواست تا اعلم آنها براى اقامه جمعه آماده شود. اين عالم كه بر مذهب شافعى بود در هنگام قرائت، «بَسْمله» را نخواند. نماز كه خاتمه يافت؛ سلطان از امام پرسيد: با اينكه خواندن «بسمله» در مذهب شافعى واجب است چرا آن را ترك كردى؟ او گفت چون سلطان ما حنفى بود رعايت مذهب او را كرديم. سلطان گفت: نماز عبادت خداوند است و نبايد در آن مراعات سلطان شود؛ با توجه به اينكه شافعى گفتن بسمله را واجب مىداند، ترك آن نماز را باطل مىكند؛ وقتى نماز امام باطل باشد، نماز مأموم نيز باطل است؛ پس نماز ما نيز باطل است. پس از آن دستور كشتن آنها را داد كه با شفاعت وزير تنها به بيرون كردن آنها به صورت زشتى اكتفا شد؛ آنان در راه بازگشت برخى در كشتى و برخى در راه درگذشتند.
شاه عباس و مسأله حج
گويا در عهد شاه عباس اول، سفر ايرانيان به حج، قدرى با دشوارى روبرو شده است. اشاره شد كه به دليل گشوده شدن بغداد توسط صفويان، در سال 1042 از سفر حجاج ايرانى به مكه جلوگيرى شد. اما علاوه بر آن رفتن تعداد زيادى از ايرانيان به حج، باعث ريخته شدن پول ايرانيان به جيب عثمانىها بوده و به همين دليل شاه عباس كوشيد تا از تعداد زائران ايرانى كاهش دهد. متأسفانه بنده در منابع ايرانى مطلبى در اين باره نيافتم؛ لذا تنها به يك گزارش از منابع غربى در اين باره بسنده مىكنيم؛ طبعاً صحت و سقم آن به عهده همانهاست.
كروسينسكى مىنويسد: در زمان شاه عباس ماضى بنا گذاشتند و قدغن كردند كه بايد زر نقد از ايران بيرون نرود و بهجاى زيارت حج به زيارت قبور ائمه(عليهم السلام) و ساير مقابر روند. و هر كس آرزوى زيارت كعبه داشت، مىبايد مبلغ خطير به پادشاه پيشكش