236همراه تو باشد تا ببيند كه چگونه فرمان من، انجام مىشود. 1
حُرّ كه در تنگنا قرار گرفته بود و پيك ابنزياد به مراقبت و جاسوسى او گماشته شده بود، به ناچار كاروان امام را متوقف كرد و درخواست امام(ع) و يارانش را براى اردو زدن در روستاى غاضريه يا شُفَيه كه در همان حوالى بود، نپذيرفت. امام(ع) ناگزير در كربلا، نزديك روستاى عَفر، در نزديكى رود فرات، اردو زد و حُرّ براى ابنزياد نامهاى نوشت كه امام حسين(ع) و خانواده و يارانش در كربلا، فرود آمدهاند. 2
با وجود سختگيرىهاى حُرّ به امام(ع)، اما رفتارش با ايشان، محترمانه بود. گفتهاند يكبار با اشاره به حرمت خاص فاطمه(عليها السلام)، از پاسخگويى به امام، احتراز كرد. 3 او با رسيدن لشكر چند هزار نفرى عمر بن سعد به كربلا و عزم كوفيان براى جنگ با امام حسين(ع)، شگفتزده شد. براى وى كه از شنيدن سخنان امام(ع) سخت متأثر و منقلب شده بود، مشاهده عهدشكنى و جنگطلبى كوفيان، بىتوجهى آنان به خطابههاى مكرر امام از دوم تا دهم عاشورا و ممانعتشان از دسترسى امام و يارانش به آب، ترديدى باقى نگذاشت كه دسيسهاى ناگوار در حال شكلگيرى است.
(تصوير شماره 159)
حُرّ هنگامىكه متوجه شد سربازان آهنگ جنگ با آن حضرت را دارند، در تغيير جهتى آشكار، در روز دهم محرم، لشكرش را رها كرد و از سپاه دشمن كناره گرفت. 4 در اين حال، فقط يك نفر از افراد قبيلهاش، به نام قُرّة بن قيس همراهش بود. حُرّ از قره خواست تا اسبش را سيراب كند. قره مىگويد: «به خدا سوگند! خيال مىكردم هدف او اين است كه در جنگ شركت نكند و نمىخواهد كه او را به اين حال ببينم. به همين دليل، به طرف شريعه حركت كردم و او را تنها گذاشتم». 5