235دستور داد كه سپاهيان حُرّ و اسبانش را سيراب كنند. وقت نماز ظهر، امام از حجاج بن مسروق جعفى خواست كه اذان بگويد. پس از اذان، امام با پوششى روحانى، ميان دو لشكر ايستاد و خطبه خواند و در آن، دليل آمدنش به سمت كوفه را توضيح داد. 1
سپس به مؤذن فرمود كه اقامه نماز را بگويد. حُرّ ابراز تمايل كرد كه با يارانش به امام اقتدا كنند. امام پذيرفت و با يادآورى مكاتبات و درخواستهاى مكرر كوفيان براى آمدن امام به كوفه و در دست گرفتن زمام امور، تصريح كرد كه اگر كوفيان از درخواست خود پشيمان شدهاند، حضرت باز مىگردد.
حُرّ از وجود چنين مكاتباتى، اظهار بىاطلاعى كرد و گفت كه او و همراهانش، در زمره نويسندگان نامهها نبودهاند و از اين نامهها هم خبرى ندارد و تنها مأموريت دارد كه امام را به كوفه، نزد عبيدالله بن زياد ببرد. امام فرمود: «مرگ به تو نزديكتر است از اين انديشهاى كه در سر دارى». سپس به عقبة بن سمعان فرمود كه خورجين نامهها را بياورد و آنها را به حُرّ نشان داد.
چون امام با ياران خويش، عزم بازگشت نمود، حُرّ جلوگيرى كرد و گفت: «من مأموريت ندارم كه با تو بجنگم. بلكه مأموريتم اين است كه از تو جدا نشوم؛ تا تو را به طرف كوفه راهنمايى كنم». آنگاه پيشنهاد نمود كه امام، راهى غير از راه كوفه و مدينه را در پيش گيرد تا وى بتواند از ابن زياد، كسب تكليف كند و گفت: «اميدوارم خداوند، زمينهاى فراهم آورد كه من به درگيرى با شما مبتلا نشوم». آنگاه امام حسين(ع) و يارانش در مسير عُذَيب الهِجانات و قادسيه حركت كردند و حُرّ نيز همراه آنان بود. 2
پس از اينكه كاروان امام حسين(ع) به سرزمين نينوا رسيد، مالك بن نَسر كندى، نامه ابنزياد را به حُرّ داد تا براساس آن بر حسين و يارانش، سخت بگيرد و آنان را در زمينى بىآب و علف و بىحصار، متوقف كند. همچنين نوشت كه رسول من، مأموريت دارد