57احاديث نبوى درباره مسائل مختلف بىاطلاع ماندند.
آنان حديثى را كه ناقلش يك نفر بود نمىپذيرفتند. 1 با اين مبنا، طبيعى بود كه نتوانند از علوم سرشار نبوى كه در سينه علوى موج مىزد، اندك بهرهاى ببرند؛ على(ع) به سبب معاشرت فراوان با رسول گرامى اسلام(ص) و توجه ويژه آن حضرت به امام 2 معارف فراوانى در سينه داشت كه ممكن نبود براى هر مطلبى دو شاهد بياورد. پس آنان احاديث او را نمىپذيرفتند، جز اينكه در امور قضايى كه بيشتر جنبه اجرايى و تطبيقى داشت و نياز مردم به آن مبرم بود، به آن حضرت رجوع و به گفته عمر اقرار مىكردند كه على(ع) داناترين اصحاب در امور قضايى است. 3
بهتدريج و با بيشترشدن مسائل و مشكلات علمى و ناكافىبودن احاديث منقول از رسول خدا(ص) در پاسخگويى به اين مسائل، ابوبكر به اصل «استشاره» و اصل «رأى» پناه آورد.
استشاره آن بود كه براى حل مشكلات علمى و غير آن، عدهاى از اصحاب پيامبر اسلام(ص) به دعوت حاكمان جمع مىشدند و با مشورت با يكديگر، مشكل فقهى يا غير آن را حل مىكردند؛ مانند مشورت ابوبكر با اصحاب درباره جنگ با روميان 4 و مشورت عمر با اصحاب درباره