56مسلمانان از سنت رسول خدا(ص) در تعيين خليفه و امام دور افتادند و براى اين كار به دام بدعتهايى مانند انتخاب اهل حل و عقد و شورا يا غلبه سلطان گرفتار آمدند.
ماجراى بدعتگذارى در اسلام به آنچه گفته شد خاتمه نيافت؛ پس از رحلت پيامبر خدا(ص) متوليان حكومت با انبوه مسائل و مشكلات علمى بهويژه مباحث فقهى، روبهرو شدند. اين وضعيت در حالى بود كه هنوز فقه نبوى مدون نشده بود. در برههاى كه حاكمان مىكوشيدند اهلبيت پيامبر(ص) را هرچه بيشتر از صحنه سياست و فرهنگ كنار بزنند، اين مسائل سبب شد كه خلفا، يكى پس از ديگرى، نتوانند پرسشهاى گوناگون دينى مردم را پاسخ گويند. واماندن خلفا در پاسخ به مسائلى كه پرسيده مىشد، زمانى به اوج خود رسيد و اين مشكل زمانى مضاعف شد كه با آغاز فتوحات اسلامى - در زمان ابوبكر (11- 13ه.ق) و اوج آن در زمان عمر (13-23ه .ق) - انبوه مسائل فقهى نوپيدا پديد آمد. در اين هنگام، اصحاب پيامبر اكرم(ص) و در رأس آنان خلفا براى حل مشكلات علمى بهخصوص مسائل فقهى به چارهجويى پرداختند. در آغاز اين دوره و با آغاز خلافت ابوبكر، بيشتر تلاش مىشد مشكلات علمى را با استفاده از احاديثى كه چه بسا از پيامبر اكرم(ص) شنيده بودند حل كنند. آنان روايتى را مىپذيرفتند كه دستِكم از دو نفر نقل مىشد. اما از آنجا كه دانشمندترين صحابى پيامبر اسلام(ص) يعنى على(ع) را رد كرده بودند 1 يا او را همسطح ديگر اصحاب مىدانستند، به گونه طبيعى از