425سپس نتيجه مىگيرند:
كيست كه امام را بشناسد و بتواند او را برگزيند؟ هيهات! هيهات! عقلها حيران و انديشهها سرگردان و انديشمندان بيچاره و دانشمندان درمانده دريافت شأنى از شأنها و فضيلتى از فضيلتهاى اماماند: «فاين الاختيار من هذا و اين العقول عن هذا و اين يوجد مثل هذا؟». 1
پس شناخت و برگزيدن امام، در انحصار خدا و از حدود عقول و افكار مردم چنان بيرون و افزون است كه خود صاحب منصبان امامت هم، حق گزينش جانشين ندارند و از تعيين امام پس از خود، از پيش خويش معاف مىشوند. حضرت صادق(ع) به «عمرو بن اشعث» كه با بيست نفر شرفياب محضر امام بود، فرمود:
لَعَلّكُم تَرونَ انَّ هَذا الاَمرَ في الاِمامَة الى الرَّجُلِ مِنّا يَضَعُهُ حَيثُ يَشاء وَ الله انَّهُ لَعَهدٌ مِنَ الله نَزَل عَلَى رسول الله الَى رِجالٍ مُسَمَّين رَجُلٌ فَرَجُل حَتّى يَنتَهي الَى صاحِبِها!
شما مىپنداريد كه اين امر امامت واگذار به يكى از ماست كه به هركس بخواهيم بدهيم؟ به خدا سوگند كه آن پيمانى خدايى است كه بر رسول فرود آمد و به مردانى كه نام يك يك آنان برده شده، واگذار است تا به صاحبش برسد.
همچنين وقتى از همين امام عزيز مىپرسند چرا امامت در صلب حسين(ع) است نه حسن(ع)؟ مىفرمايد:
انَّ الاِمامَةَ خِلافَةُ الله عزّ و جل، لَيسَ لِاَحَدٍ أن يَقولَ لِمَ جَعَلَها الله فِي صُلبِ الحُسَين، دونَ صُلبِ الحَسن. 2