426امامت نمايندگى خداى عز و جل است و كس را نرسد كه بگويد چرا خداوند آن را در پشت حسين قرار داد نه حسن.
عجبا كه دائره تعيين امام از اين نيز تنگتر مىشود و از مرز اختيارات پيغمبر هم مىگذرد و «رسول» فقط «مأمور تبليغ» مىگردد نه «مسئول تعيين». در آيه شريفه «تبليغ ولايت»، خطاب (يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ) و امر (بَلِّغْ) و تعبير از ولايت به (مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) به خوبى نشان مىدهد كه «پيغمبر(ص)»، رساننده «فرمانى» فرود آمده از سوى خداست و اين فرمان مُكَمِّل دين و تبليغش، به پايان بردن رسالت است. به همين جهت وقتى آن آيه نازل مىگردد، مىفرمايد:
انِخوا ناقَتي فَوَالله ما ابرَحُ مِن هَذا المَكانِ حَتّى ابَلِّغَ رِسالَةَ رَبِّي.
شترم را بخوابانيد كه به خدا قسم از اين سرزمين بيرون نمىروم، مگر آنگاه كه رسالت پروردگارم را به مردم برسانم. 1
همه اين تعبيرات، حكايت از اين دارد كه امامت، امرى الهى و واگذار به حق و در اختيار خداست. و با «بيعت» و «اجماع» و «مشورت» و «شورى»، «قهر» و «استيلاء» فراهم نمىشود و از اختيار پيغمبر و امام هم بيرون است؛ چه خود رسول اكرم(ص) آنگاه كه رويداد غدير پايان پذيرفت و ولايت ابلاغ گرديد، در پاسخ گروهى كه به خدمتش آمده بودند، فرمود: «ما فَعلتُ ذلك مِن رأيي فَاَتَخَيّرَ فِيه وَ لَكِنّ الله امَرَنِي بِهِ»؛ «من از پيش خود چنين نكردم كه مختار باشم، بلكه خدا مرا به آن فرمان داد». 2
با نظر به خصيصه ذاتى اسلام و قرآن نيز مسلّم مىشود كه سازگارترين نوع