427عقائد با اسلام، عقيده «الهى بودن» امامت است. چه اسلام، آئين بتشكنى و يكتاپرستى است، شعارش «لا اله الّا الله» و پيغمبرش «رسول الله» و كتابش «كلام اللّه» است. آيا «الهى» بودن «امامت» با همچو آئينى سازگارتر است يا اجماعى و استيلائى بودن آن؟ آيا رهبرى كه برگزيده خدا و مختار حق است و امامى كه همانند پيغمبر است، عزيزتر و عظيمتر خواهد بود يا خليفه و جانشينى كه با اجماع و استيلاء يا بيعت و شورا تكيه بر مسند مىزند؟
از همين جا متوجّه اين نكته مىشويم كه لزوم نص از جهت «تعريف» است نه از جهت «تعيين» و اگر فرضاً پيغمبر اكرم(ص) هم امام را معرفى نمىكرد، امامت او مسلّم بود؛ زيرا جانشينى امام و امامت او كه رياست عامّه در امور دين و دنياست، بستگى به جهت ولايت وى دارد؛ يعنى چون داراى ولايت مطلقه و در همه عالم، نافذالاراده است، بايد بر مردم حكومت كند و ولايتش قائم به نفس او و انفكاكناپذير از اوست.
بارى اعتقاد ما اين است كه «امامت» مقامى مثل «نبوّت» و امام شخصيتى نظير پيغمبر است و اثبات اين منصب و احراز اين مقام همان ضوابط و شرائطى دارد كه نبوت و رسالت داشت؛ يعنى براى اثباتش پاى «قاعده لطف و عون» و «لزوم وجود فرد اكمل» و «مظهر اتم» و «مجرى و واسطه فيض» و «علّت مُبقيه دين» و «رحمت عامّه» و دهها دليل ديگر به ميان مىآيد و در احرازش از «عصمت» و «اعلميت» و «جامعيت» و صدها صفت ديگر گفتوگو مىشود تا معلوم گردد كه امام، قائم مقام و نايب مناب و متّصف به صفات رسول و همراز و همآواز اوست.
كار يكتائى «پيغمبر» و «پيشوا» از اين هم فراتر مىرود و به آنجا مىانجامد كه امام «نفس نفيس» رسول مىشود. مگر آيه شريفه مباهله (فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ