3852. بديشان گفتم: بىگمان مرگ از آتش دوزخ گواراتر است، خواهيد برادر خود را زنده گذاريد يا او را بكشيد.
3. پس دست برداشتند و گفتند سعد بن مالك، پوچگرايى نادان و خرف شدهاى بىخرد است.
4. چون ديدم كار به منتهاى شدّت خود رسيده و روزى سخت دشوار رخ نموده است.
5. در برابر انبوه حوادث ناگوار، دين خود را پيشه كردم و به گوشهاى گريختم كه در زمين، جاىهاى امن و آرامشى گسترده است.
6. گفتم، پناه بر خدا، از شرّ فتنهاى كه آن را آغازى دردناك و پايانى بىانتهاست.
7. اگر روزى ناچار به نمايندگى مىرفتم، بىگمان از على(ع) پيروى مىكردم و دلم در قرارگاه او قرار مىگرفت.
8. ولى من نفس خويشتندار خود را به آيينى كه دارد، به كار گرفتم و نفس، بخيلى كرد و بر من خوددارى روا داشت.
9. اما درباره پسر هند، خاك بر رخسار او باد كه به راستى آرمان من با آرزوى او بسى تفاوت دارد.
10. اى عمر! با اين اندرز خيرانديشانه بازگرد، من امسال صبر خواهم كرد كه صبر زيباترين خصال است.
تظاهر عمرو بن عاص در احترام نهادن به ابوموسى
هنگامى كه عمرو و ابوموسى در دومةالجندل ملاقات كردند، عمرو مىكوشيد ابوموسى را در سخن گفتن مقدّم دارد و مىگفت: تو پيش از من با پيامبر خدا(ص) مصاحبت داشتهاى و به سن از من بزرگترى. پس نخست تو سخنگوى و من پس از تو سخن گويم. عمرو رفته رفته ابوموسى را عادت مىداد كه در هر چيزى