384در آن هنگامه كسى باشد كه از آن بپرهيزد و بر كنار ماند». اين كارى است كه من آغازش را نديدهام و بنابراين نمىخواهم پايانش را ببينم. ولى اگر مىخواستم دستى در اين كار داشته باشم، البته همدست على(ع) مىشدم. ديدم اين قوم مرا با تهديد شمشير، به كارى ناخواه مىكشند و من مردن را بر آتش دوزخ ترجيح دادم. اينك امشب نزد پدرت بمان». ... چون شب نيك تيره شد، پدر به صداى بلند، چنانكه پسرش بشنود، اين اشعار را خواند:
1. دَعَوْتَ أَبَاكَ الْيَوْمَ وَ الله لَلَّذِي
دَعَانِي إِلَيْهِ الْقَوْمُ وَ الْأَمْرُ مُقْبِلٌ
1. امروز پدرت را به كارى خواندى، به خدا سوگند، آن قوم نيز پيشتر مرا به همان كار خواندند.