383دانستند و گمانهاى بد بر او بردند. [از آن سوى] دو داور در دومةالجندل به يكديگر رسيدند، اما هيچ گفتوگويى با يكديگر نمىكردند.
همچنين ابومحمد نافع بن أسود تميمى، خطاب به على(ع) اشعارى را بيان كرد كه با بيت ذيل آغاز مىشود:
ألا أبلِغا عَنّي عَلِياً تَحِيَّةً
فَقَد قَبِلَ الصَّمّاءَ لَمّا استَقَلَّت 1
اين اشعار در بحث تجديد بناى دين به دست على(ع) ذكر شد.
يكى از كسانى كه نام وى، در دوران خلافت على(ع) سر زبانها افتاده بود، سعد بن ابىوقاص است. وى از على و معاويه كناره گرفته بود و در آبگيرى متعلّق به قبيله بنىسليم، در سرزمين باديه، منزل گزيده و اخبار را پيگيرى مىكرد. وى مردى رزمآور و صاحب نظر بود و ميان قريش شأن و مقامى داشت و از على(ع) و معاويه، هيچ كدام، طرفدارى نمىكرد. روزى پسرش، عمر بن سعد بود، پدر صدا كرد و پسر گفت: «مردم به صفّين با يكديگر درگير شدند و خبر ماجرايى كه بر آنها گذشت به تو رسيده است. مىدانى كه تا پاى نابودى جنگيدهاند و سپس عبدالله بن قيس و عمرو بن عاص را براى داورى گماشتهاند. تو از اصحاب پيامبر خدا(ص) و از اعضاى شورايى و كسى هستى كه پيامبر خدا دربارهات گفت: «از نفرينهاى وى بپرهيزيد» و هرگز در كارى كه اين امّت را ناخوشايند باشد، وارد نشدهاى. پس به دومةالجندل برو كه بىگمان فردا تو صاحب آنى (ابتكار را به دست دارى)». گفت: «اى عمر! دست بردار؛ چراكه من از پيامبر خدا(ص) شنيدم كه مىگفت: «پس از من فتنهاى پديد آيد كه بهترين مردم