33510 اين من بودم كه به لشكرت اين نيرنگ را آموختم كه نيزههايى كه بر آنها قرآن زده بودند ميان گرد و غبار برافراشتند.
11. و به افرادت آموختم كه براى آنكه شير بيشه جوانمردى از كشتن شما صرف نظر كند، عورتتان را نمايان كنيد.
12. پس گنهكاران ستمگر عليه حيدر قيام كردند و از مشعل فروزان و گرمابخش هدايت دور نگاه داشته شدند.
13. آيا فراموش كردهاى كه چگونه با ابوموسى اشعرى در دومة الجندل مذاكره كردم؟!
14. به نرمى سخن مىگويم و طرف مقابل در خيرانديشى من طمع مىكند. درحالىكه تيرهاى مكر من در مواضع كشنده از بدن او فرو رفته است.
15. به راحتى در آوردن كفش از پا، با مكر و نيرنگ، حيدر را از خلافت خلع كردم (جامه خلافت را از قامت على(ع) در آوردم).
16. و جامه خلافت را مانند انگشترى كه به انگشت مىكنند، بر تو پوشانيدم. درحالىكه تو خود از خلافت مأيوس بودى.
17. و تو را بر منبر شامخ و بلند پيامبر اكرم(ص)، بدون آنكه شمشير تيز كنى و به جنگ بر آيى، بالا بردم.
18. هر چند كه تو شايسته اين بلندى و صاحب مقام و كمال نبودى.
19. و لشكرى از منافقان اهل عراق را به حركت در آوردم كه مانند آن بود كه جنوب و شمال را با هم همراه كنى.
20. و اين من بودم كه نام تو را به افقهاى دوردست رساندم كه مانند راه بردن الاغى با بار، سخت بود.