334
19. وَ سَيّرتُ جَيشَ نِفاقِ العِراقِ
1. اى معاويه! درباره حال من و چند و چون كارم خود را به نادانى نزن و قدمى از راه حق عدول نكن.
2. آيا فراموش كردهاى آن روز كه تو زر و زيور حكومت به تن مىكردى، چگونه با نيرنگ و حيله اهل دمشق را فريب دادم؟!
3. گروه گروه، شتابان به تو روى مىكردند و مانند گاوهاى رميده، ناله و جزع آنها بلند بود.
4. فراموش كردهاى كه به آنها گفتم: نماز واجب بدون وجود تو مورد قبول خداوند نيست؟!
5. پس به دين پشت كرده و به نماز اعتنايى نمىكردند و اين گله رميده را به سوى گرد و غبار جنگ هدايت كردم.
6. و آن زمانكه در برابر پيشواى هدايت عصيان و تمرد كردى، درحالىكه در لشكرش مردان دليرى بود.
7. گفتى: آيا با افراد نامبارك و بدى كه مثل گاوهاى گنگ هستند، به جنگ اهل تقوا و درايت بروم؟!
8. گفتم: آرى! برخيز كه من جنگ را با اين كسى كه خدا به او برترى داده است، بهترين كار مىدانم.
9. اين من بودم كه آنها را برانگيختم تا با سيد اوصياء، على، به بهانه خونخواهى آن مرد نعثل (عثمان) جنگ كنند.