305نپذيرى، آنگاه شورايى از مسلمانان [خليفه را] تعيين كند». معاويه در پاياننامه خود اين شعر را نگاشت:
1. أَلَا قُلْ لِعبدالله وَ اخْصُصْ مُحَمَّداً
1. هلا بر گوى به عبدالله [ابن عمر] و به ويژه محمد [ابن ابىبكر]، و شهسوار ايمنىبخش ما، سعد بن مالك (سعد بن ابىوقاص) كه در امان خداست.
2. آن سه نيكمرد، از ياران محمد(ص) كه چون ستارگان درخشانند و پناهگاه مردان بينواى ناتوانند.
3. آيا از آن همه حوادث انبوه ما را آگاه نمىكنيد؟ درحالىكه مردم بين نجات و هلاك دست و پا مىزنند [و در درياى مجهولات و سرگردانى در ماجراى قتل عثمان حيرانند].
4. آيا شما كشتن امام و پيشوايى را به سبب گناهى كه كرده باشد روا مىشماريد؟
5. [كه در اين صورت] شما نخستين كس نيستيد كه ستمكاران را آزاد گذاشتيد.