304به راستى على عثمان بن عفان را كشت و گروهى از كرده او خشمناك شدند كه آنان را نيز كشت و [ياران عثمان] همگى شكست خوردند و على بر زمين مسلط شد و اينك جز شام جايى نمانده است. او شمشير بر كشيده و گردابهاى مرگ را در مىنوردد تا بر شما بتازد ... و ما كسى را نيرومندتر از معاويه براى پيكار با او نمىدانيم. پس بكوشيد [و به پاخيزيد]».
مردم، جز تنى چند از پارسايان حِمص، سخنش را پذيرفتند و به پاخاستند و گفتند: «خانههاى ما گورها و مساجد ماست و تو خود در آنچه صلاح بينى، داناترى». شُرَحبيل به برانگيختن مردم ديگر شهرهاى شام پرداخت تا همه را يكى پس از ديگرى برانگيخت و فارغ شد و بر هر قومى درمىآمد، سخن و نظرش را مىپذيرفتند.
نامه معاويه به عبدالله بن عمر
معاوية بن ابىسفيان، علاوه بر نامهاى كه به مردم مدينه نگاشته بود، به ويژه نامههايى نيز به عبدالله بن عمر بن خطّاب، سعد بن ابىوقّاص و محمد بن مسلمه نگاشت. در نامه او به ابن عمر چنين آمده بود: «اما بعد، من در تمام قريش، بيش از تو كس را خوش نداشتم كه پس از قتل عثمان امت بر او اتفاق كنند. ولى چون به ياد آوردم كه تو او را تنها گذاشته و درحق ياران وى نيز طعنهها زدهاى، نظرم از تو برگشت. اما ديگر بار مخالفت تو با على، اين بدگمانى مرا به تو تخفيف داد و آنچه را از تو سرزده بود [در دلم] محو كرد. پس خدايت رحمت كناد. در گرفتن داد آن خليفه مظلوم به ما كمك كن. من فرمانروايى كس را بر تو نمىخواهم. بلكه تو را فرمانرواى همه كس مىخواهم و اگر تو فرمانروايى را