270عموم مردم سخن مىگويد. 1 او شما را پناهگاه خود قرار داده و شما هم قلعه محكم او و شأن و مقام تازه او شدهايد. شما بايد همراه مردم در آنچه بر آن اجتماع كردهاند، داخل شويد يا آنها را از آنچه بدان تمايل نشان دادهاند، منصرف كنيد. ما نزد تو آمدهايم و مىخواهيم براى تو در اين امر خلافت نصيبى قرار دهيم كه براى تو و نسل بعد از خودت باشد؛ چرا كه تو عموى پيامبر هستى! اگرچه مردم مقام تو و رفيقت را ديدند و با اين حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف كردند».
عمر گفت: «اى و اللّه 2، شما اى بنىهاشم آرام باشيد كه پيامبر(ص) از ما و از شماست و ما از اين جهت كه به شما احتياج داشته باشيم، نزد شما نيامدهايم. بلكه كراهت داشتيم كه در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع كردهاند، مخالفتى باشد و در نتيجه كار بين شما و آنان بالا بگيرد. پس به صلاح خود و عموم مردم فكر كنيد». سپس عمر ساكت شد.
عباس سخن آغاز كرد و گفت: «خداوند تبارك و تعالى محمد(ص) را، همان طور كه گفتى، به پيامبرى مبعوث كرد و براى مؤمنين صاحب اختيار قرار داد. اگر اين امر خلافت را به عنوان پيامبر(ص) طلب نمودهاى كه حقّ ما را گرفتهاى و اگر به عنوان مؤمنين طلب نمودهاى، پس ما هم از مؤمنين هستيم و درباره خلافت تو نظرى نداديم و مورد مشورت و نظرخواهى قرار نگرفتيم و ما خلافت را براى تو