225
مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً) 1، نازل شد، مردم گفتند: يا رسول اللّه! آيا اختصاص به بعض از مؤمنين دارد يا شامل همه آنها مىشود؟ پس خداى عز و جل امر فرمود پيغمبرش را كه به آنها تعليم فرمايد تا اوليا و متصديان امرشان را بشناسند و امر فرمود او را همانطور كه نمازشان و زكاتشان و حجّشان را تفسير و بيان فرموده، ولايت را نيز براى آنها تفسير فرمايد و مأمور گشت كه مرا در غدير خم براى مردم به ولايت منصوب فرمايد». سپس خطبه خواند و ضمن آن فرمود:
أيّها الناس إنَّ الله أرسلني برسالةٍ ضاق بها صَدري و ظَنَنتُ أنَّ الناسَ مُكذِّبيّ، فأوعدني لَأُبلّغُها أو لَيعذّبني. ثمّ أمر، فنودي بالصلاة جامعةً، ثمّ خَطَبَ، فقال: أيّها الناس أ تَعلَمونَ أنَّ الله عزّ و جلّ مولاي و أنا مولا المؤمنين، و أنا أولى بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول الله. قال: قُم يا عليّ، فَقُمتُ، فقالَ: من كُنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه.
اى مردم همانا خداوند مرا به اجراى امرى مأمور كرده كه سينهام را آن امر تنگ نموده و چنين پنداشتم كه مردم مرا تكذيب مىكنند. پس خداوند مرا تهديد به شكنجه فرمود، در صورتى كه آن امر را ابلاغ ننمايم. سپس مردم را براى انجام نماز جماعت دعوت فرمود. پس از انجام نماز، خطبه خواند و فرمود: اى مردم! آيا مىدانيد كه همانا خداى عز و جل مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و من اولى (سزاوارتر) هستم بر مؤمنين از خودشان؟ گفتند «آرى. چنين است». پس فرمود: يا على برخيز. پس برخواستم. در اين موقع فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.