310با اين نگرش، شيعه پيوسته بايد براى تقيهكردن به محاسبه ضرر و خطر بپردازد و با بررسى گريزگاهها و راههاى فرار، چنانچه راهى براى فرار از جماعت عامه دارد و مىتواند بهگونهاى خود را معذور جلوه دهد و يا بهانهاى براى خود بتراشد، از صفوف جماعت جدا شود.
از سوى ديگر فقيهى، مانند صاحب مصباح الفقيه، جواز تقيه را مربوط به «عصر ائمه» مىداند كه شيعه به رابطهداشتن با عامه «مضطر» بوده و اگر اين رابطه و مراوده را حفظ نمىكرد، مورد اذيت و آزار قرار مىگرفت. ازاينرو ادله جواز تقيه از اعصار ديگر كه آنان شوكت و اقتدار خود را از دست دادهاند، «جزماً»، «انصراف» دارد. 1 با اين برداشت، در عصر حاضر، تقيه وجهى ندارد و موضوع آن منتفى، و امَدش به سر آمده است؛ چه اينكه شيخ انصارى در يك برداشت مشابه، تقيه را در چارچوب اضطرار قرار مىدهد و آن را چاره «انسان مضطر» مىبيند. 2
از سوى ديگر، در مقام تقيهكردن، پيوسته به شكل وسوسهآميز و ترديد آفرينى، «احتياط» به شيعه تلقين شده و چنين وانمود شده است كه «ترك تقيه»، موافق «احتياط» است. ازاينرو كسى كه اعتنايى به مدارا با عامه ندارد و در اجتماع مسلمين از قبيل موسم حج، بر انجام وظايف خويش به شكل فردى ولو مخفيانه و همراه با حيله مقيد است، از قدس و تقواى بيشترى برخوردار است؛ بهخصوص كه چون تقيه مداراتى، حداكثر «مستحب» است، به خاطر رعايت يك دستور استحبابى، نمىتوان اعمال واجب را دستوپا شكسته انجام داد!
با توجه به اينگونه آموزههاى فقهى، مىتوان حدس زد كه مدارا با عامه چه وضعى پيدا مىكند و در چنين فضاى فكرى چه اميدى به الفت مسلمين و اخوت اسلامى مىتوان داشت، و آيا چنين رُلى از تقيه مداراتى، قادر به تأمين حكمتِ اساس آن مىباشد؟
راستى چرا پس از رحلت پيامبر خدا و در طول دوران امامت، كه پيشوايان معصوم و شيعيان به حج مىرفتند و كار هدايت و رهبرى حج نيز بهدست مخالفان بود و رؤيت