180احتمال دوم: ممكن است مراد امام اين باشد كه ائمه(عليهم السلام) بعد از قصد اقامت در مكه، نماز را تمام مىخواندند؛ زيرا بعيد به نظر مىرسد كه ايشان در مكه به صرف تخيير و نه ازباب قصد اقامت ده روز، تمام خوانده باشند؛ با اينكه خود ايشان ديگران را - در صورت قصد اقامت - امر به اتمام كرده، از تمام خواندن بدون قصد اقامت نهى مىكردند. پس پاسخ امام(ع) اينگونه بود و مصلحت نديد همان را كه به هشام فرموده بود به عبدالرحمان نيز بگويد. 1
احتمال سوم: چهبسا كلام امام(ع) كه فرمود:
«لا كُنْتُ أَنَا...»، استفهام انكارى يا تقريرى باشد؛ در اين صورت، مراد حضرت اينگونه است: «آيا من و پدرانم نبوديم كه وقتى وارد مكه مىشديم، نماز را تمام مىخوانديم [و اعتقادمان را كه حتميت قصر بود] از عامه پنهان مىساختيم»؟ يعنى وضع و حالمان را از ايشان مخفى مىكرديم تا متوجه نشوند كه ما در سفر، نماز را شكسته مىخوانيم. در اين صورت معناى
«اسْتَتَرْنَا مِنَ النَّاس» اين است كه خودمان را از مردم پنهان مىكرديم، نه اينكه تمام خواندن را از آنها مخفى مىساختيم. بنابراين معنا، امام(ع) آنچه را از هشام نقل شده بود، تأييد مىكند. 2
احتمال چهارم: آنچه ازكلام راوى (إِنَّ هِشَاماً رَوَي عَنْكَ أَنَّكَ أَمَرْتَهُ بِالتَّمَامِ) فهميده مىشود اين است كه امر به تمام خواندن نماز در اين اماكن، تقيهاى بوده و تمام خواندن در آنجا افضل نيست. امام(ع) در پاسخ چنين برداشتى مىفرمايند: «مراد من از امر به اتمام، ترس از اهل سنت و براى تقيه نبوده؛ بلكه به جهت فضيلتِ آن اماكن اينگونه امر كردم. من و پدرانم وقتى وارد مكه مىشديم مخفى از عامه نماز را تمام مىخوانديم». در اين صورت، امام(ع) فهم و برداشت هشام، مبنى بر تقيهاى بودنِ اتمام را رد نمودند. 3
جمع بندى بين ادله
1. جمع عرفى
الف) تخيير موضوعى: در مورد اين جمع كه مرحوم صدوق 4 و قائلين به تعيّن