181قصر مطرح مىكنند؛ بايد گفت:
رواياتِ دال بر وجوب اتمام كه در فصل دوم مقاله مطرح گرديد، نسبت به قصد اقامت ده روز و عدم آن، اطلاق دارند، و روايات دال بر تعيّن قصر، تمام بودنِ نماز در اين اماكن را به قصد اقامت ده روز مقيد نموده است؛ بنابراين عموميت ناشى از اطلاق ادله تمام، بر تقييد ناشى از ادله تقصير حمل مىگردد. در اين صورت، روايات فصل دوم بعد از اين حمل و جمع عرفى، بر استحباب انتخاب اقامت ده روز در اين اماكن توسط مسافر دلالت مىكنند؛ به عبارت ديگر، اين روايات مسافر را ترغيب مىكنند كه در اين اماكن عزم و قصد اقامت كند.
با توجه به اين بيان، مشخص مىشود كه تخيير مستفاد از روايات مذكور در فصل سوم مقاله، به تخيير مسافر بين انتخاب قصد اقامت ده روز و عدم آن معنا مىگردد؛ يعنى مسافر در اين اماكن شريف، مخير است خود را از كسانى قرار دهد كه با قصد اقامت ده روز، نمازشان را تمام مىخوانند و يا از كسانى باشد كه نمازشان را شكسته مىخوانند و به اصطلاح، تخيير مستفاد ازاينروايات، به تخيير موضوعى معنا مىشود نه حكمى.
طبق اين حمل، ميان اماكن چهارگانه و ديگر شهرها تفاوتى وجود ندارد؛ مگر اينكه بگوييم انتخابِ اقامت ده روز توسط مسافر و در نتيجه تمام خواندن او در اين اماكن افضل است. 1
اشكال
قائلين به تخيير حكمى در اين اماكن، كه قول مشهور فقهاست، اشكالات متعددى مطرح كردهاند كه به اين صورت دسته بندى و بيان مىشود:
اشكال اول به تخيير موضوعى
طبق اين جمع كه بيان شد، ديگر ويژگى و مزيتى براى اين اماكن شريف باقى