55و به سراغ غير آن، از آرا و هواهاى نفسانى و اصطلاحاتى رود كه برخى، بدون مستندى از شريعت الهى، وضع كردهاند؛ آنگونه كه اهل جاهليت از گمراهىها و جهالتها با آرا و هواهاى نفسانى خود، جعل مىكردند و به آنها حكم مىنمودند و مانند احكامى كه قوم تاتار از سياستهاى حكومتى از پادشاهان چنگيز اخذ نمودند و به آن، حكم كردند. او براى قوم خود كتاب «ياسق» را وضع كرده بود كه در آن، مجموعه احكامى برگرفته از شريعتهاى گوناگونى همچون يهود و مسيحيت و ملت اسلام، به حساب مىآمد و بسيارى از احكام را تنها براساس هواى نفس خود، انتخاب كرده بود و اين احكام، بين قومش، شريعتى براى پيروى، به حساب مىآمد كه آن را بر حكم كتاب خدا و سنت رسول او(ص)، مقدم مىداشتند و ازاينرو، هركس از آنان چنين كند، كافرى است كه بايد كشته شود؛ تا به حكم خدا و رسولش بازگردد و غير او را نيز در كم و زياد، حَكَم قرار ندهد.
دليل سوم
از جمله ادله سلفيه جهادى، در تكفير حاكم ظالم فاسق، اين آيه است كه خداوند متعال مىفرمايد:
(فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً) (نساء: 65)
به پروردگارت سوگند كه آنها ايمان نخواهند آورد؛ مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود، احساس ناراحتى نكنند و بهطور كامل، تسليم شوند.
نقد
اولاً: سخن در اين آيه و همانند آن، از منافقانى است كه در ظاهر، ادعاى اسلام و ايمان دارند. ولى غير قرآن و رسول را حَكَم خود، قرار مىدهند.