248است؛ همانگونه كه در روايت، آمده است:
انّ الله يبعث لهذه الامة على رأس كل مائة سنة من يجدد لها دينها.
همانا خداوند براى اين امت در رأس هر صد سال، افرادى را برمىانگيزد تا براى آنان، دينشان را تجديد نمايد.
همچنين نويسنده معتقد است بين خطاب دينى و وحى خداوند، فرق است؛ زيرا اعتماد خطاب دينى بر وحى مىباشد؛ گرچه در حدود عمل عقلى بشرى يا عمل اجتهادى، باقى مىماند. به نظر او، تجديد مشروع، در چهار مورد است:
1. نشر علم بين مردم و اظهار شرايع مخفى در مجالات شرعى مختلف؛
2. از بين بردن خطاها و بدعتهايى كه به دين منسوب شده؛
3. برگرداندن آنچه از شرع از دين جدا شده يا نقص پيدا كرده؛
4. نظر در مسائل مستحدثه و به دست آوردن احكام آنها از نصوص شرعى.
آنگاه نويسنده در آخر بحث، به ضوابط نظر در تجديد خطاب دينى پرداخته و به هفت ضابطه، اشاره كرده است:
1. تجديد خطاب دينى يا اختلاف عرفها: او معتقد است در اين صورت، خطاب دينى اجتهادى تغيير مىكند؛ نه حكم شرعى و حكم شرعى اين خطاب دينى، مترتب بر عرف است. او براى اين ضابطه، به زكات فطره مثال زده است؛ زيرا گرچه در روايات به يك صاع از خرما، جو، كشمش يا كشك، اشاره شده است، ولى علما به قوت غالب شهر، فتوا دادهاند.
2. وجود سبب و تحقق شرط و انتفاء مانع؛ زيرا هرگاه سبب حكم و شرط، محقق شد و مانع، منتفى گشت، حكم بر واقع، منطبق مىگردد.
3. افتادن در حالت اضطرار؛
4. تغيير وصف يا اسم؛
5. تدافع امور واجب يا حرام؛