221
نقد
در مبحث امامت، به اثبات رسيده است كه اختيار و عهد و استخلاف و قهر و استيلاء و غلبه و بيعت، موجب مشروعيتبخشيدن به حكومت حاكم نيست و مشروعيت حاكم اسلامى، تنها از راه نص خاص يا عام خداوند متعال مىباشد.
آنگاه نويسنده، در بخش سوم مقاله، به روش سلف صالح، در معامله با واليان امر پرداخته و از خروج بر آنان، جلوگيرى كرده است.
نقد
از عبارات برخى از علماى اهلسنت استفاده مىشود كه روش سلف، خروج بر حاكمان ظالم و فاسق بوده است؛ چنانكه «ابوبكر بن جاهد مقرئ»، ادعاى اجماع بر جواز خروج عليه حاكمان ظالم، كرده است. ولى ابنحزم، به او اعتراض نموده و در اين اعتراض، به خروج امام حسين(ع) و اصحابش بر يزيد و خروج ابناشعث و ياورانش و نيكان مسلمانان بر حجاج بن يوسف، استدلال كرده است.
سپس ابنحزم، در ادامه مىگويد:
أترى هؤلاء كفروا؟ بل والله من كفّرهم فهو احقّ بالتكفير ولقد يحق على المرء المسلم أن يزمّ لسانه ويعلم أنه مجزي بما تكلم مسؤول عنه غداً... . 1
آيا تو آنان را مشاهده مىكنى كه كافر شدهاند؟ بلكه به خدا سوگند! هركس آنان را تكفير كند، به تكفير سزاوارتر است و به يقين بر انسان مسلمان، واجب است كه زبانش را كنترل كند و بداند به آنچه مىگويد، كيفر مىشود و فرداى قيامت، درباره آن، مسئول است.
آنگاه ابنحزم، قول به خروج را به جماعتى از صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان نسبت داده و از بين صحابه، نام حضرت على(ع) و همراهانش را برده است و اين