193كسانى كه گمان مىكنند ابنسبأ با ابوذر ارتباط پيدا كرده و برخى از افكارش را به او منتقل ساخته است، هم به خودشان ظلم كردهاند و هم به ابوذر. ابن السوداء را نيز به مقام و منزلتى بالا بردهاند كه هرگز شايسته و امكان آن را نداشته است... . 1
طه حسين، براى اثبات اين ادعا، به شيوه برخورد ابوذر با كعب الاحبار يهودىالاصل مىپردازد و مىگويد:
طبرى از سيف نقل كرده است كه ابوذر بر عثمان وارد شد؛ درحالىكه كعب الاحبار نزد او بود. به عثمان گفت: «از مردم به دست برداشتن از آزار راضى مباش تا اينكه كار نيك كنند و بر پرداختكننده زكات، كافى نيست كه بر آن اكتفا كند؛ تا اينكه به همسايگان و برادران خود احسان و نيكى نمايد». در اين هنگام، كعب گفت: «هركس حقوق واجب خود را بپردازد، آنچه بر عهده اوست، برآورده نموده است». ابوذر كه اين سخن را شنيد، چوبدستى خود را بالا برد و چنان بر سر او كوبيد كه فرقش را بشكافت... و خطاب به او فرمود: «اى فرزند زن يهوديه! تو چه حق اظهار نظر در اين امور را دارى؟!». 2
او در جايى ديگر، مىگويد:
اعراض مورخان از موضوع سبائيه و ابن السوداء در جنگ صفين، دلالت دارد كه مسئله سبائيه و صاحب آنان، امرى ساختگى مىباشد كه مخالفان شيعه از ديگر فرقههاى اسلامى، آن را هنگام جدال بين شيعه و آنان، جعل كردهاند. دشمنان شيعه با اين كار، درصدد برآمدند تا در اصول اين مذهب، عنصرى يهودى را وارد كنند تا از اين راه، نيرنگ كنند و به اهداف شوم خود برسند و اگر داستان ابن السوداء، مستند به اساسى از حق و تاريخ صحيح بود، طبيعى به نظر مىرسيد كه او از كينهتوزىهاى خود، در اين جنگِ پيچيده و طولانى كه در صفين برپا شد،