165احمد بن حنبل، آيه (وَ جٰاءَ رَبُّكَ ) (فجر: 22) را به آمدن ثواب پروردگار تأويل كرده و بيهقى، سند آن را بىاشكال دانسته است. 1
همچنين «قاضى ابويعلى»، از احمد بن حنبل، در تفسير آيه (هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللّٰهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ ) (بقره: 210) نقل كرده كه وى گفته است: «مراد از آن، قدرت و امر خداوند است». 2 ابنحجر عسقلانى و بيهقى نيز از بخارى نقل كردهاند كه او ضحك و خنديدن خدا را در حديث پيامبر(ص) كه فرمود: «ضحك الله الى رجلين»، به رحمت، تأويل كرده است. 3
«مجاهد» در تفسير آيه (لِمٰا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ) (ص: 75) مىگويد:
اليد هنا بمعنى التأكيد والصلة مجازاً كقوله تعالى (وَ يَبْقىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ) . 4
يد در اينجا، مجازاً به معناى تأكيد و صله دادن است؛ همانند فرموده خداوند متعال: «و تنها ذات پروردگارت، باقى مىماند».
الانتساب للسلف الصالح اعتقاداً ومنهجاً وقولاً وفقهاً
(محمد بن فهد بن عبدالعزيز الفريح)
نويسنده در اين مقاله، به سه مسئله پرداخته است:
1. وجوب اخذ افكار سلف صالح در عقيده و روش؛
2. جواز نامگذارى به سلفى؛
3. لزوم تفقه در روش سلف صالح.
او در اين سه بخش، به نقل عبارات علماى اهلسنت پرداخته و مقاله او، چندان استدلالى نيست.