133همانگونه كه در حديث آمده است: «همانا خداوند، اين دين را به مرد فاجرى تأييد مىكند». اين روايت را بخارى تخريج نموده است. پس قرنهاى نخست، بنابراين بيان، بهترين قرنهاست؛ به سبب تثبيت قواعد اسلام در آنها؛ نه به سبب صَلاح هر فرد در دين و كمال عدالتش و البته اين نيز بر فرض صحت حديث «خير القرون» است و خدا داناتر مىباشد.
گفتنى است نويسنده مقاله، در پاسخ اين اشكال كه آيا مىتوان با حديث قبل، تمام افراد موجود در سه قرن اول اسلام را الگو معرفى كرد و سنت آنان را معتبر دانست، مىگويد:
فليس السبق الزمني كافياً في تعيين السلف بل لابدّ ان يضاف الى هذا السبق موافقة الرأي للكتاب و السنة نصاً و روحاً فمن خالف رأيه للكتاب و السنة فليس بسلفي و ان عاش بين ظهراني الصحابة و التابعين. 1
تقدم زمانى، كافى در تعيين سلف نيست. بلكه افزون بر آن، بايد رأى او موافق با نص و روح كتاب و سنت باشد. ازاينرو هركس رأيش مخالف كتاب و سنت باشد، سلفى نيست؛ گرچه بين صحابه و تابعان زندگى كند.
اين پاسخ، از جهاتى، خدشهپذير است:
اولاً: نويسنده نتوانسته است كه حكم كلى درباره سلف، به دست آورد.
ثانياً: بايد نويسنده اعتراف كند كه مقصود از سلف صالح در سه قرن اول اسلام، امامان معصوم از اهل بيت(عليهم السلام) مىباشند كه سخن و رفتار و تقريرشان، مطابق با نص و روح قرآن و سنت نبوى است.
ثالثاً: كلام ايشان، شبه دور است؛ زيرا نويسنده ادعا مىكند كه از سويى، سنت صحابى، ميزان حق و باطل مىباشد. از سويى ديگر نيز براى تشخيص صحت كلام صحابى، بايد به قرآن و سنت رجوع نمود و براى فهم سنت نيز به كلام صحابى،