65
حتى إذا مد الناس وناموا اغتلته فقتلته وأخذت رأسه) فلما قدمت على رسول الله(ص) فرآني قال: أفلح الوجه. قلت: قتلته يا رسول الله. قال: صدقت ثم قام معي رسول الله(ص) فدخل بي بيته فأعطاني عصاً فقال: أمسك هذه عندك يا عبد الله بنأنيس آية بيني وبينك يوم القيامة إن أقل الناس المتخصرون يومئذٍ . قال: فقرنها عبدالله بسيفه فلم تزل معه حتى إذا مات أمر بها فضُمت معه في كفنه ثم دفنا جميعاً. 1
رسول خدا(ص) مرا خواست و فرمود: به من خبر رسيده كه خالد بنسليمان هذلى مردم را ضد من جمع مىكند تا با من بجنگد؛ برو و او را به قتل برسان و در روايتى ديگر آمده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «چه كسى مىتواند جلوى سفيان را بگيرد؛ زيرا او مرا هجو مىكند و دشنام و آزار مىدهد»؟ عبدالله بنانيس مىگويد: گفتم: اى رسول خدا! او را براى من توصيف كن تا خوب بشناسم حضرت فرمود: هرگاه او را مشاهده كنى، مىيابى كه او لرزش در بدنش دارد. عبدالله مىگويد: من حركت كردم، درحالىكه شمشير خود را حمايل نموده بودم تا به او در «عرنه» دست يافتم كه گروهى برايش منزلى آماده مىكردند و چون عصر شد، آن گونه كه رسول خدا(ص) توصيف كرده بود، در بدنش لرزشى مشاهده كردم به طرفش حركت كردم و ترسيدم كه بين من و او اتفاقى افتد. لذا نماز گزاردم و با سر به ركوع و سجود اشاره مىكردم چون به نزد او رفتم، گفت: تو كيستى؟ گفتم: مردى هستم كه دربارهات شنيدهام كه مردم را براى مقابله با پيامبر(ص) جمع مىكنى؟ گفت: آرى من آن شخص هستم كه به دنبالش هستى. با او مقدارى حركت نمودم و چون بر او مسلط شدم با شمشير بر او تاختم و او را از پاى درآوردم، سپس از آنجا خارج شدم و خانهها را بر سرش خراب نمودم و در برخى مصادر آمده: عبدالله گفت: با او نشستم و چون مردم سر بر زمين گذاشتند و خوابيدند، در كمين او